قبلا شهر ماه بود،
با دیدن او (زیبایی) حتی مردم مار هم شرمنده شدند.
روزی بین آنها (شاه و ملکه) حالتی پیش آمد.
پادشاه جنگید و با ملکه صحبت کرد. 2.
چه جور زنی در دنیا وجود دارد؟
(درباره آن) با گوش نشنیده و با چشم ندیده است.
بگذارید شوهر صدای طبل را بشنود (یعنی او را خوشحال کند).
و سپس با یک دوست خوش بگذرانید. 3.
وقتی چندین روز گذشت
آنگاه زن سخنان (پادشاه) را به خاطر آورد.
(به این فکر کردم که) باید چنین شخصیتی بسازم و به شوهرم نشان دهم.
همچنین باید درام بزند و رامان را با دوستم انجام دهد. 4.
از آن زمان او این عادت را ایجاد کرد ('Tev').
و همچنین به زنان دیگر به وضوح گفت
که من یک سطل آب ('Pani Ko Saja') روی سرم نگه دارم
من برای شاه آب خواهم آورد. 5.
پادشاه با شنیدن (این) بسیار خوشحال شد
و شروع کرد به او به عنوان یک استعداد بزرگ فکر کند.
(با این فکر که) ملکه گلدانی روی سرش می آورد
و بعد از آوردن آب به من آب می دهد. 6.
یک روز آن زن پادشاه را در حالی که خواب بود از خواب بیدار کرد
و با گلدانی در دست رفت.
(به شاه گفت) وقتی به ضرب طبل گوش می دهی
پس ای راجان! باید اینجوری رفتار کنی 7.
وقتی (شما) اولین ضرب طبل را می شنوید،
(پس می شود) فهمید که ملکه سطل را (در چاه) آویزان کرده است.
وقتی (شما) دومین طبل سنگین را می شنوید،
(سپس) بفهمد که ملکه از چاه (سطل) کشیده است. 8.
قبلاً یک لاهوری رای (شخص نام) وجود داشت.
گفته می شد که او با رانی رابطه عاشقانه داشته است.
(ملکه) فوراً او را صدا زد
و با علاقه به او خوش گذشت. 9.
وقتی پسر اول هل داد
سپس ملکه (طبل) را گرفت و طبل زد.
وقتی آن مرد ایندری را از واژن بیرون کشید،
(سپس) ملکه به شدت بر طبل کوبید. 10.
سپس پادشاه چنین فکر کرد
اینکه ملکه طناب را از چاه کشیده است.
آن زن با دوست پسرش هم رابطه جنسی داشت
و همچنین طبل زد تا پادشاه بشنود. 11.
ابتدا رامان با یکی از دوستانش انجام داد.
سپس (پادشاه) ضرب طبل را نیز شنید.
شاه اصلا متوجه این عمل نشد
ملکه چه شخصیتی را بازی کرده است؟ 12.
در اینجا فصل 387 Mantri Bhup Samvad از Tria Charitra از سری Charitropakhyan به پایان می رسد، همه چیز فرخنده است.387.6923. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاه بزرگی بود به نام ناریندرا سینگ.
او یک خانه در Nripbarvati Nagar داشت.