پس از دریافت پیام، پونو بلافاصله برای بحث در مورد پیشنهاد ازدواج به آنجا آمد.(6)
دوهیرا
شیام (شاعر) میگوید: «چشمهایی مانند آهو بر نگاههایش غالب بود.
چون بر کالا، هنر شاشی (ماه) پیروز شده بود، ساسی کالا نامیده شد.(7)
چوپایی
همه مردم شهر
همه مردم محل آمدند. آنها آلات موسیقی را در انواع مختلف می نواختند.
همه با هم آهنگ های فرخنده می خواندند
یکصدا می خواندند و از ساسی کالا قدردانی می کردند.(8)
دوهیرا
ناد، نفیری، کنره و سازهای مختلف دیگر این را منتقل می کردند
موسیقی همه از پیر و جوان آمدند (برای دیدن او) و هیچ کس به خانه برنگشت.(9)
چوپایی
هیچ زنی در خانه نمی ماند.
هیچ دختری در خانه نمی ماند و همه به آنها ادای احترام می کردند.
کدام یک از اینها پونو است؟
و یکی پونو بود که دستانش کمان سبز را می پرستید.(10)
ساوایی
طبل و میردنگ می کوبیدند و در هر خانه ای شادی می باریدند.
آهنگ های موسیقی یکپارچه جاری بود و مردم روستا جلو می آمدند.
هزاران ترومپت نواخته شد و زنان با شادی به اطراف می چرخیدند.
همه آنها برکت می دادند که این زوج برای همیشه زنده بمانند.(11)
با دیدن زیبایی راجا، اهالی به وجد آمدند.
مردان و زنان پس از رهایی از تمام گرفتاری های خود ازدحام کردند
رضایت کامل حاکم شد و همه دوستان احساس کردند خواسته هایشان برآورده شده است.
آمد و شد برکت دادند، «محبتت با همسرت تا ابد پایدار باشد» (12).
در مجموع، زنان در جشن ازدواج روی مردان زعفران پاشیدند.
همه مردان و زنان کاملاً خرسند بودند و از هر دو طرف آهنگ های شاد سربرآورد.
با دیدن بزرگواری راجا، دیگر حاکمان دچار عقده حقارت شدند.
و همگی یک صدا گفتند: فدای آن بانوی عزیز و معشوقش هستیم.(13)
هفت خانم آمدند و واتنا، لوسیون زیبایی بدن، را به خواستگار زدند.
بدن شهوانی او آنها را وادار می کرد که غمگین شوند و فکر کنند،
او چقدر با شکوه در میان راجاها نشسته است و از او تعریف و تمجید می شود.
او به نظر می رسد که ماه در میان موضوع ستارگان او بر تخت نشسته است.
صدفهای حلزونی که از رودخانه سند بیرون آورده شدهاند، همراه با شیپور ایندرا به شیرینی دمیده میشوند.
«امواج شیرین فلوتها با ضربات طبل خدایان همراهی میکنند.
این فضای شادی آور است مانند فضای پیروزی در جنگ.
به محض وقوع عقد، آلات موسیقی شادی بخش نغمه ها را می بارید.(15)
به محض اینکه ازدواج انجام شد، خبر به اولین عروس، رئیس رانی (از پونو) رسید.
او شگفت زده شد و نگرش خود را نسبت به راجا تغییر داد.
او در طلسم جادویی افراط کرد و حکایات عرفانی نوشت تا موضوع را درست کند.
و طلسم کرد تا زن (ساسی) از شوهرش دلجویی نکند و از او سرخ شود.(16)
چوپایی
بدین ترتیب اندوه بر او (ساسیه) سرایت کرد.
او (ساسی) ناراضی بود، خوابش را از دست داد و اشتهایش از بین رفت.
بیدار شدن با ترس از خواب و هیچ چیز خوب به نظر نمی رسد.
او ناگهان بیدار می شد و احساس غریبی می کرد و خانه اش را رها می کرد تا تمام شود. (l7)
دوهیرا