عمرت را در دنیا بیهوده تلف نکن. 9.
می گویند بدون عشق چقدر در دنیا شاه شده اند.
هیچ کس در جهان بدون اهدای خارگ شناخته نمی شود.
کریشنا جی عشق ورزی کرد که تاکنون شناخته شده است
و به گمان اینکه او پروردگار جهان است، گردن (ناری) خم می شود. 10.
دوگانه:
شکل شیرین میترا با استقرار در چیت
سپس نمی توان ترسیم کرد. (بنابراین) چشمها رنگی شده است (یعنی سرخ). 11.
هر دو ناینای آن که عقل را دوست دارد (میترا) در ذهن جاری است.
آنها مانند نیزه وارد شده اند، آنها را نمی توان بیرون آورد. 12.
چشمان معشوق شکارچی است و در ذهن ساکن شده است.
مثل اینکه جگر برداشته شده است، من خیلی به آن اطمینان دارم. 13.
نین کارتار پریتام آن را به عنوان گهواره ساخته است
که هزاران نفر مثل ما در آن نشسته و تاب می خورند. 14.
نعنان (معشوق) بسیار آبدار و پر آب است و اجمالی از (انواع) آب میوه می دهد.
آنها با درخشش چهره زنان را می دزدند. 15.
سورتا:
درد در تمام بدن پخش شده و حتی زره هم نگهداری نمی شود.
از درد عشق معشوق به جای آب (از چشمانش) خون می نوشد. 16.
قاطعانه:
(کمر به زن گفت) هرگز نباید عاشق خارجی ها شد.
هرگز نباید حتی با خارجی ها صحبت کرد.
به زن خارجی بگو چه عشقی باید کرد.
(چون او) با عجله می شکند و بعد خودش باید توبه کند. 17.
(زن دیگری پاسخ می دهد) عشقی که برای یک لحظه با یک خارجی ساخته می شود نیز خوب است.
بهتر است با یک خارجی با لبخند خوب صحبت کنید.
اوه عزیزم! عشق با یک خارجی خوب است.
(بنابراین با پردسانا) عشق زیادی ایجاد کنید و وقت زیادی را صرف نکنید. 18.
(سپس آن مرد پاسخ داد) ما فرزندان پادشاه هستیم و در خارج سرگردانیم.
بالا باشد یا پایین، ما همه چیز را با چشمان خود می بینیم.
ای باکره! به من بگو با عشق ورزیدن با من چه می کنی؟
ما بلند می شویم و به جایی می رویم و (شما) در بیرهون بسته می سوزید. 19.
رانی گفت:
اوه عزیزم! من نمی گذارم بروی حتی اگر میلیون ها بار تلاش کنی.
خوب بخندید و در مورد چیزی صحبت کنید.
من در قالب تو غرق شده ام و در ذهنم شاد شده ام.
من در عشق تو سوختم و در جایی بیدار شدم. 20.
چرا اینقدر مشکوک هستی زود بلند شو برو.
گردنبند را تزئین کنید و زره خوب بپوشید.
آیا می دانی که آیا امروز سخی نمی تواند معشوق را بدست آورد؟
(پس) قطعاً آن زن در رنج جان می دهد. 21.
با شنیدن سخنان زن، کنور مجذوب شد.
سخی هر جا او را می برد، به آنجا می رفت.
جایی که با تزیین سج با گل با دستان خود
بیره منجری (نشسته) در حالت زیبایی بود. 22.
کنور با گرز در دست به آنجا آمد
و ملکه را از هر جهت زیاده خواهی کرد.
هشتاد و چهار آسانا به خوبی انجام شد
و مراسم کاما کالا را با عشق انجام داد. 23.
در آن زمان پادشاه او آمده بود.
کنور با عصبانیت گرز او را زد (کشت).
(او) هنگامی که شاه را با یک ضربه کشت
پس او می گوید که آن زن چه شخصیتی را بازی کرده است. 24.
انداختن شاه به زیر کاخ فروریخته (الف).
رانی بلند شد و فریاد زد.
بعد از گریه زیاد روی زمین افتاد
(و شروع به گفتن کرد) خدایا پادشاه من مرده است! چه کار کرده ای؟ 25.
مردم با شنیدن مرگ شاه آمدند.
پس از کندن کاخ، (پادشاه) را دید و او را بیرون آورد.
سرش متلاشی شد و استخوانی باقی نماند.
به شخصیت زن نگاه کنید که (او) اینجا چه کرده است. 26.
همه فهمیدند که شاه زیر قصر سقوط کرده و مرده است.
هیچ احمقی تفاوت را تشخیص نداد.
مردم (برای ابراز تأسف) با باند بر سر آمدند.
رانی هر روز با میترا با خوشحالی بازی می کرد. 27.
در اینجا نتیجه گیری از شخصیت 241 Mantri Bhup Sambad از Tria Charitra از سری Charitropakhyan است، همه چیز فرخنده است. 241.4500. ادامه می یابد
بیست و چهار:
در جنوب شهرکی به نام Subhatavati وجود داشت.
(آنجا) شاه چاترا کتو پادشاه بسیار خردمندی بود.
شکل او ملکه ای به نام منجری بود
که در بین همه مردم زیبا به حساب می آمد. 1.
قاطعانه: