هر شاعری تا کی می تواند زیبایی او را توصیف کند؟
با دیدن او، خورشید، ماه و ایندرا رام باقی می مانند. 3.
به آن کومار بسیار خوش تیپ و جوان
انگار خدا خودش آفریده است.
گویی طلا را تصفیه کرده و به صورت توده ای درآورده اند.
برهما که (او) را آفرید نیز (با دیدن) خشنود می شود. 4.
چشمان زمردی او (مثل چشمان آهو) می درخشید.
پراکندگی موارد (جعل) به گونه ای که گویی چوبه های دار (حلقه ها) گذاشته شده است.
(تله های مو) که بر گردن او می افتند، تنها او (اثر آنها) را می داند.
چه چیزی را می توان تشخیص داد بدون اینکه بداند چه چیزی خوب است؟ 5.
از جمال او (شبیهات) همه شاعران می دهند،
آنها ذاتی زیبایی او هستند (یعنی آن تشبیهات نمی تواند تصویر دقیقی از زیبایی او ارائه دهد).
کسی که زن و مرد را می بیند،
سپس او (خود) هیچ مراقبتی ندارد. 6.
Mamole (پرندگان) با دیدن زیبایی (او) فروخته می شود
و براونی ها هنوز هم دیوانه می شوند.
مهادف کمی او را دید
تا به حال، او برهنه در bun.7 زندگی می کند.
قاطعانه:
برهما فقط برای دیدن او چهار چهره ساخته بود.
کارتیکیا (سوار طاووس سیخ بان) به همین دلیل شش صورت داشت.
شیوا هم با همین فکر پنج رو شد.
حتی ششناگا با هزار دهان نتوانست اقیانوس زیبایی (خود) را شنا کند.8.
بیست و چهار:
زنی که شکل او را می بیند،
او خانه، مبلمان، ثروت، خانه و غیره (همه چیز) را فراموش می کرد.
زنان در ذهن خود غرق شده اند
گویی تیری در بدن آهو گیر کرده است (بیهوش می شود) 9.
جایی که امپراتور جین علاءالدین (علاء الدین خیلجی) بود،
این کومار برای انجام کاری نزد او آمد.
فولاماتی همسر پادشاه بود.
یک شاهزاده خانم در خانه او متولد شد. 10.
اسم آن دختر روشن دمران بود.
(خیلی خوشگل بود) انگار دختر کاما دیو بود.
گویا ماه شکافته شده است.
به همین دلیل در او غرور زیادی داشت (یعنی - زیبایی زیادی داشت). 11.
(یک روز) بیرام دیو برای مجره (سلام) آمد.
پس (او) دل دختر پادشاه را ربود.
اون دختر خیلی تلاش کرد
اما آن یار به نحوی معشوقی پیدا نکرد. 12.
وقتی (او) بیگم بسیار مشتاق شد،
سپس از خانه خارج شد و به پدرش گفت:
آه پدر! یا در خانه من قبری کند
یا با بیرام دیو ازدواج کن. 13.
سپس پادشاه گفت که (سخن شما) خوب است.
اما ای دختر عزیز! ابتدا بیرام دیو را مسلمان می کنید.
بعد باهاش ازدواج کردی
که با آن چشمان شما ثابت است. 14.