هنگامی که گاج سینگ در خشم خود با شمشیر خود ضربه ای زد که بالرام خود را با سپر خود از آن نجات داد.
لبه شمشیر به میوه سپر زد (پس جرقه ای از آن برخاست) که شاعر این گونه تشبیه کرده است.
درخشش ها از سپر بیرون می آمدند، که مانند رعد و برق چشمک زن در طول شب ظاهر می شد که ستاره ها را به دلیل بارانی به نمایش می گذارد.1133.
بلرام با تحمل جراحت دشمن، ضربه ای با شمشیر زد
لبه شمشیر به گلوی دشمن اصابت کرد و سرش که تکه تکه شده بود روی زمین افتاد.
او از ارابه ای که با الماس پوشانده شده بود به زمین افتاد، بخت او را شاعر اینگونه بیان کرده است.
او پس از دریافت ضربه واژرا (اسلحه) از ارابه خود به پایین افتاد و شاعر در وصف آن منظره می گوید که به نظرش رسید که برای رفاه مردم، ویشنو سر راهو را بریده و روی آن انداخته است. زمین.1134.
وقتی گاج سینگ کشته شد، همه جنگجویان از میدان جنگ فرار کردند
با دیدن جسد آغشته به خون، همه قدرت تحمل را از دست دادند و چنان گیج شدند که گویی چند شب است نخوابیده اند.
جنگجویان لشکر دشمن نزد پروردگار خود جرسند آمدند و گفتند: «همه شاهان بزرگ در میدان جنگ کشته شده اند.
��� با شنیدن این سخنان ، ارتش بازسازی استقامت خود را از دست داد و با عصبانیت فراوان ، پادشاه غم و اندوه غیرقابل تحمل را تجربه کرد.
پایان فصل با عنوان "کشتن گاج سینگ در آغاز جنگ" در کریشنااتارا. اکنون شرح کشتن آمیت سینگ با ارتش آغاز می شود.
اکنون بیانیه ارتش آمیت سینگ.
دوره
راجا (جراسند) از اونگ سینگ، آچال سینگ، آمیت سینگ گذشت،
جنگجویان قدرتمندی مانند آناگ سینگ، آچال سینگ، آمیت سینگ، آمار سینگ و آناغ سینگ با پادشاه جراسند نشسته بودند.1136.
SWAYYA
شاه جاراساندا با دیدن آنها (پنج نفر) زره خود را پوشید و به جنگجویان سلام کرد.
پادشاه جراسند با دیدن آنها با خود، به سلاح ها نگاه کرد و این جنگجویان گفت: "ببینید، امروز در میدان نبرد، کریشنا پنج پادشاه قدرتمند را کشته است.
��������������������������������������������������������������������������������������
��� شنیدن این سخنان پادشاه خود همه با عصبانیت بزرگ به سمت میدان نبرد راهپیمایی کردند
وقتی آنها آمدند، کریشنا آنها را در میدان جنگ دید که به عنوان مظهر یاما سرگردان بودند
آنها تیر و کمان خود را در دستان خود گرفته بودند و بلرام را به چالش می کشیدند
نیزه در دستانشان بود و زره بر اندام آن سفت شده بود
آناگ سینگ در حالی که نیزه خود را در دست گرفت، با صدای بلند گفت: «ای کریشنا! حالا چرا ایستادی؟، بیا با ما دعوا کن.���1138.
کریشنا با دیدن آن پنج جنگجو آنها را به چالش کشید
از این طرف کریشنا با بازوهای خود حرکت می کرد و از طرف دیگر نیز با زدن شیپور حرکت می کردند.
آنها با گرفتن سلاح های فولادی و آتشین خود، با خشم شدید شروع به زدن ضربات کردند
جنگجویان دو طرف سخت جنگیدند و سرمست بر زمین افتادند.1139.
جنگ هولناکی در گرفت
خدایان آن را دیدند، در وسایل نقلیه هوایی خود نشسته بودند، ذهنشان از دیدن ورزش جنگ هیجان زده شد.
با اصابت نیزه ها، جنگجویان از اسب های خود به پایین افتادند و روی زمین پیچیدند.
KABIT، جنگجویان سقوط کرده، دوباره شروع به جنگیدن کردند و گانداراوها و کینارها به ستایش خود پرداختند.1140.
محفظه:
بسیاری از جنگجویان شروع به فرار کردند، بسیاری از آنها غرش کردند، بسیاری دیگر بارها و بارها دویدند تا با کریشنا بجنگند.
بسیاری بر روی زمین افتادند، بسیاری در جنگ با فیل های مست مردند و بسیاری بر روی زمین مرده دراز کشیدند.
در هنگام مرگ رزمندگان، بسیاری دیگر با به دست گرفتن اسلحه دویدند و فریاد می زدند «بکش، بکش»، اسلحه برمی دارند و حتی یک قدم هم عقب نمی نشینند.
در دریای خون آتش شعله ور است و جنگجویان تیرهای تند تند را پرتاب می کنند
SWAYYA
بالوان آنانگ سینگ پس از آن پر از خشم شد، (زمانی که) در ذهنش فهمید که اوراک ضربه خورده است.
آنگ سینگ که آن را جنگی سرنوشت ساز می دانست، پر از خشم شد و بر ارابه خود سوار شد، شمشیر خود را بیرون آورد و کمان را نیز بالا کشید.
او به ارتش کریشنا حمله کرد و مبارزان قهرمان را نابود کرد
درست همانطور که تاریکی به سرعت پیش از خورشید دور می شود، به طور مشابه قبل از پادشاه آناگ سینگ، ارتش دشمن به سرعت دور شد.1142.
با آن همه شمشیر و سپر بزرگ در دست و بر اسب به پیش رفت (از همه لشکر).
اسب خود را به جلو می راند و شمشیر و سپر خود را به جلو می برد و بدون اینکه قدم های خود را برگرداند، با دسته ای از یاداوها جنگید.
با کشتن بسیاری از مبارزان قهرمان، او آمد و محکم در مقابل کریشنا ایستاد و گفت: "من عهد کرده ام که به خانه خود بازنگردم."
یا آخرین نفسم را میکشم یا تو را میکشم.»1143.
او با گفتن این سخن، شمشیر خود را در دست گرفت و ارتش کریشنا را به چالش کشید