او مواد جنگ را به همه رزمندگان داد.
او خودش بازوها و زره هایش را پوشید و این را گفت: «من امروز چندی را خواهم کشت.»174.
سویا،
با خشم شدید، سامبه و نیسومبه برای جنگ به جلو رفتند، شیپورها در ده جهت به صدا درآمدند.
در جلو رزمندگان پیاده، وسط جنگجویان سوار بر اسب و پشت سر آنها ارابهداران ارابهها را در ردیفها چیدهاند.
بر پالانگوئن فیل های مست، بنرهای زیبا و بلندی به اهتزاز در می آید.
به نظر می رسد که برای جنگ با ایندرا، کوه بزرگ بالدار از زمین پرواز می کند.
دوره،
سامبه و نیسومبه با جمع آوری نیروهای خود کوه را محاصره کرده اند.
بر تنهایشان زرهشان را سفت کردهاند و از غضب مانند شیر میغرشند.176.
سویا،
شیاطین قدرتمند سامبه و نیسومبه، پر از خشم، وارد میدان نبرد شده اند.
آنها که لیماهایشان برافراشته و بلند است، اسبهای تندرو خود را بر روی زمین می راندند.
گرد و غبار در آن زمان برخاست که ذراتش پاهایشان را در آغوش گرفته است.
به نظر می رسد که برای تسخیر مکان نامرئی، ذهن به صورت ذرات به سرعت از سم ها بیاموزد.
دوره،
چندی و کالی هر دو با گوش های خود شایعات جزئی شنیدند.
آنها از بالای سومرو فرود آمدند و خشم بزرگی برپا کردند.178.
سویا،
سامب با دیدن چاندیکا قدرتمند که به سمت او می آمد، بسیار خشمگین شد.
او می خواست فوراً او را بکشد، بنابراین تیر را در کمان قرار داد و آن را کشید.
با دیدن چهره کالی، سوء تفاهم در ذهنش ایجاد شد، چهره کالی به نظر او چهره یاما بود.
با این حال او تمام تیرهای خود را پرتاب کرد و مانند قوطی های روز قیامت رعد و برق زد.
چاندی با وارد شدن به ارتش ابر مانند دشمنان، تیرها و کمان های او را در دست می گیرد.