خواهر با دیدن مال در دریای طمع (غرق شد).
(او) سر تا پا (در دریای طمع) غرق شد و حکمت روشنی در ذهنش نماند.5.
بیست و چهار:
(آن) خواهر هیچ چیز را مانند برادر نمی دانست
و طناب بر گردن انداخت و او را کشت.
تمام ثروتش را به سرقت بردند
و ذهنش را مسحور کرد. 6.
صبح شروع کرد به گریه کردن
وقتی همه مردم روستا از خواب بیدار شدند.
برادر مرده اش را به همه نشان داد.
(و گفت) بر اثر نیش مار مرده است.7.
بدنش خوب لباس پوشیده بود
و به قاضی چنین گفت:
تجهیزات آن و یک اسب
و کمی پول (من دارم) 8.
برای همسرش فرستاد
و مرا فرختی (ببکی) بنویس.
(او) رسید (کبوج) را از قاضی نوشت
و مقداری پول به همسر متوفی داد. 9.
دوگانه:
با این ترفند برادرش را کشت تا رسید بنویسد.
تمام پول با دلداری همسرش نیز مصرف شد. 10.
اینجا پایان دویست و هشتاد و هفتمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان است، همه فرخنده است. 287.541. ادامه می یابد
بیست و چهار:
در روم (کشور) جایی که شهری به نام یونا وجود دارد،
پادشاهی به نام چاترا دیو وجود داشت.
او یک دختر به نام چیل دی داشت.
او گرامر و کوک شسترا را زیاد خوانده بود. 1.
آجیت سن در آنجا نامگذاری شد
یک چتر روشن، قوی و تیز وجود داشت.
(او) بسیار زیبا و شجاع بود
و به عنوان یک انسان کامل در جهان آشکار شد. 2.
او باهوش، خوش تیپ و دارای قدرت فوق العاده بود.
او بسیاری از دشمنان را شکست داده بود.
رانی آمدنش را دید
و به دختر اینگونه گفت. 3.
اگر در خانه (یک) پادشاه (زاده) بود،
پس سال خوبی برای شما بود.
الان هم همین کار را می کنم
که چنین سالی تو را خواهم یافت. 4.
قاطعانه:
وقتی گوش های راج کوماری پر شد از تلخی،
پس شیفته شهوت و (زیبایی) به او نگاه کرد.
او در ذهن خود مجذوب شد، اما آن را برای کسی فاش نکرد.
تمام روز را لحظه به لحظه با او سپری کرد. 5.
بیست و چهار:
شب به خدمتکار زنگ زد
و تمام افکار (خود) را به او گفت.