یا امروز با آن تماس بگیرید و شوخی کنید
یا با خنجر در دل بمیرد. 5.
او دوست مفیدی را صدا زد
و وضعیت چیت را برای او توضیح داد.
(و گفت) آنچه را که گفتم به دوستم بگو
اگر (تو) امید زندگی من را می خواهی. 6.
دوگانه:
سخی با شنیدن سخنان مشتاق ملکه به آنجا شتافت
و پس از توضیح خوب او (کنور) او را به عقد ملکه درآورد.7.
قاطعانه:
وقتی ملکه دوستی را که می خواست پیدا کرد
(سپس با دیدن او) چهره ای بازیگوش و عاشق، او را در آغوش گرفت.
هر دو جوان در حال خندیدن یکدیگر را در آغوش گرفته بودند
و با آیین کاما کریدا ابراز عشق می کردند. 8.
در آن زمان پادشاه به خانه ملکه آمد.
رانی با احترام فراوان به او شراب داد.
پادشاه مست شد و روی تخت افتاد.
سپس ملکه بلافاصله دوست خود را صدا کرد. 9.
پشتش را بر سینه شاه گذاشته است
و به دوستش زنگ زد و خوب بازی کرد.
شاه به دلیل مستی الکل چیزی نفهمید
و مدام تغییر سمت داد، اما چیزی نگفت. 10.
رانی پس از رابطه جنسی، دوست پسرش را بیدار کرد.
پادشاه احمق نتوانست چیزی بفهمد.
با این ترفند چهیل و چهیلی (زن) شوهر را فریب دادند.
شیام شاعر می گوید این داستان تنها در آن زمان کامل شد. 11.
در اینجا نتیجه گیری از فصل 227 مانتری بوپ سامواد از Tria Charitra از سری Charitropkhyan است، همه فرخنده است. 227.4313. ادامه می یابد
بیست و چهار:
یک پادشاه در کشور شمالی زندگی می کرد.
مردم او را بیرج سن می نامیدند.
بیرج مطیعی همسر زیبای او بود.
(به نظر می رسد) گویی معشوق راماچاندرا (سیتا) است. 1.
کنوار فرم بسیار زیبایی داشت
(دیدن) زیبایی همسر کاما دیو راتی نیز شرم آور بود.
زنی که او را دید
سپس او آداب اقامتگاه را رها می کرد و خریده می ماند. 2.
دوگانه:
دختر شاهی بود که زیبایی بی اندازه داشت.
کام دیو با دیدن او با سر پایین راه می رفت. 3.
قاطعانه:
یک روز آن پادشاه برای شکار رفت.
کوماری (او را) در حال بالا رفتن از قصر بلند دید.
دختر خردسال شاه با (دیدن او) گرفتار (یعنی شیفته) شد.
با دیدن زیبایی پادشاه، او را فروختند. 4.
بیست و چهار:
(او) در آنجا شخصیتی ساخت
و عروسکی با ریسمان بلند تقدیم کرد.
در آن او پیام فرستاد