بگو مثل زیبایی او، چه کسی باید بگوید.
زیبایی او در جهان بی نظیر شناخته می شد.
او را باید مانند پادشاهی دیو، خورشید و ماه دانست. 3.
بیست و چهار:
وقتی بوگ ماتی او را دید
(سپس) عقل پس از انجام نجات، منزلگاه او شد.
(او) در ذهن خود فکر کرد
و (پيامبرى را صدا زد) صريحاً گفت. 4.
دوگانه:
ای سخی! گوش کن، گل میهار را به من بده.
فقر مولودت را قطع خواهم کرد. 5.
بیست و چهار:
وقتی سخی این را شنید،
(سپس) بلافاصله به سوی او دوید.
به طرق مختلف برای او توضیح داده شد
و آمد و به پریا عشق داد. 6.
دوگانه:
او با به دست آوردن یک دوست زیبا، زن را خشنود می کند
غرق عشق او شد و اکبر را فراموش کرد.7.
آن زن در ذهنش فکر کرد که پیش دوستش بماند
و با شخصیتی از خانه اکبر خارج شوید. 8.
قاطعانه:
آن زن برای میترا توضیح داد و گفت.
گذر معشوق گفته شد (شخصیت) را به شیوه ای ظریف آشکار کنید
که خودم را زیر یک پل پنهان کنم
و از آنجا، آقا! من به خانه شما خواهم آمد. 9.
بیست و چهار:
میترا خندید و گفت:
چگونه به سراغ من خواهی آمد؟
اگر اکبر به همان بدی بود
سپس یاما من و شما را می فرستد. 10.
قاطعانه:
(زن گفت) اکبر سپس کی (من) حقه را هم فریب می دهم.
(من) از این فرصت استفاده می کنم تا بیرون بیایم و با شما خوش بگذرانم.
با لگد زدن تو سر اون احمق
و با نشان دادن شخصیت عزیز! من می آیم و شما را ملاقات خواهم کرد. 11.
او عمدا زیر شاخه بزرگ درخت صنوبر خوابید.
بعد از دیدن اکبر و بیدار شدن برای رهبری جلو نرفت.
(وقتی اکبر آمد، او (زن) گفت) سایه این شمشیر را خیلی دوست دارم.
(بنابراین) من با خوشحالی دراز کشیده ام و از خواب بیدار نشده ام. 12.
دوگانه:
اگر خود اکبر بیاید و با گرفتن بازویم بیدارم کند
با این حال، من با کفش هایم به او می خوابم. 13.
بیست و چهار:
وقتی پادشاه این را شنید
پس کفش را گرفت و روی او گذاشت.
او (زن) همان کفش را در دست گرفت
و بیست (کفش) اکبر را کشتند. 14.