همسر کایکایی، زیبا، با پیروزی در جنگ، امتیازات زیادی به دست آورد.(34)(1)
صد و دومین مَثَل گفتگوی فرخنده کریتار از راجا و وزیر، تکمیل شده با دعای خیر. (102) (1897)
چوپایی
در محلی که هشت رود به هم می رسند،
جایی که هشت نهر به هم پیوسته بود، همیشه هاله رعد و برقی وجود داشت.
شهر بزرگی بود به نام تتا.
به نظر می رسید که شهر ساکن آنجا بهشت دیگری است که توسط برهما، خالق ایجاد شده است.(1)
دوگانه:
دوهیرا
پادشاه آن محل پسری به نام جلال داشت.
قیافه و خلق و خوی او به گونه ای بود که گویی آفریده خداست.(2)
هر زنی که به او نگاه می کرد، بی اندازه احساس رضایت می کرد.
او حتی هوشیاری خود را از دست می داد و روی زمین می افتاد (3)
جلال پادشاه روزی برای شکار بیرون رفت
و اسبان خود را دوانده و آهو را تعقیب کرده و کشتند.(4)
چوپایی
یکی از آهوها از راه او عبور کرد و او اسب خود را به تعقیب آن انداخت.
ارتش را ترک کرد، اینگونه فرار کرد
لشکر خود را ترک کرد و به سوی شهر بوبنا حرکت کرد.(5)
وقتی تشنگی او را بسیار عذاب می داد
چون تشنه شد به باغ بوبنا آمد.
از اسب پیاده شد و آب نوشید.
پياده شد و آب نوشيد و خواب بر او فرو رفت.(6)
سپس در آنجا آرام خوابید.
او مدام در خواب بود و بعد از ظهر یک خانم وارد شد.
هنگامی که او ویژگی های مسحور کننده او را دید،
تیرهای کوپید در قلب او نفوذ کردند. (7)
چهره درخشان او چنان او را تسخیر کرد که تصمیم گرفت به آن تبدیل شود
برده خود را، حتی، بدون پاداش پولی.
ارادت نسبت به او با چنین شدتی ظهور کرد
که او نیاز به غذا را نادیده گرفت.(8)
دوهیرا
آنهایی که در دلشان غرق عشق می شود،
بی حیا می شوند، عقلشان می گذرد و میل به خوردن را رها می کنند.(9)
کسانی که به عشق می رسند، سعادت دارند،
و وجدی که در بهشت هم نمی توانند آن را بیابند.(10)
کسی که با جدایی روبهرو میشود، تنها میتواند درد را احساس کند.
فقط کسي که در بدنش جوش داشته باشد، درجه درد را احساس مي کند.(11)
بوبنا تاک
شما از کدام کشور آمده اید و پادشاه کدام سرزمین هستید؟
"چرا اومدی اینجا؟ لطفاً همه چیز را درباره خود به من بگویید.» (12)
صحبت جلال
چوپایی
من پسر پادشاه کشور تاتا هستم
من پسر پادشاه کشور تاتا هستم و برای شکار به اینجا آمده ام.
به محض این که آب را خوردم، از خستگی (اینجا) خوابم برد
«بعد از نوشیدن آب و خستگی زیاد، به خواب رفتم و اکنون نگاه شما را می بینم.» (l3)
دوهیرا
با دیدن زیبایی او، به شدت غرق شد،