چشمان یکی را بست و دیگری را صدا زد و گفت:
در درجه اول فقط با تو عشق می کنم.(5)
من فقط با شما رابطه دارم من با هیچ کس رابطه جنسی ندارم،
"ممکن است من بیش از حد توسط کوپید وسوسه شوم." (6)
آریل
سری آسمان کالا بلند شد و رفت،
وقتی راجا چنین دوگانگی را به تصویر کشید.
رانی دیگر وضعیت را درک نکرد،
و فقط خود را به پنهان کاری مشغول کرد.(7)
چوپایی
(پادشاه) با انجام Rati-Kira زن را از خواب بیدار کرد
پس از عشق ورزیدن، او را وادار به بلند شدن کرد و چشمان او را باز کرد.
عشق زیادی به او نشان داد،
سپس نسبت به دیگری محبت زیادی نشان داد، اما هر دو نادان نتوانستند حقیقت را قبول کنند.(8)(1)
مَثَل سی و پنجم گفتگوی فرخنده کریتارها راجا و وزیر، تکمیل شده با دعای خیر. (35) (679)
چوپایی
(وزیر گفت-) هی راجان! گوش کن، من داستانی را فاش می کنم
راجا من، برای از بین بردن شبهات کاذب از ذهن شما، داستانی را نقل می کنم.
سگی (به نام گانده خان) در آنجا زندگی می کرد.
یکی گانده خان دوگر بود که زنش در دنیا به فاتح مطیعی معروف بود.(1)
یکی گانده خان دوگر بود که زنش در دنیا به فاتح مطیعی معروف بود.(1)
با توجه به تعداد زیاد گاومیشهایش که بسیار مجدانه از آنها مراقبت میکرد، او را بسیار ثروتمند میدانستند.
با توجه به تعداد زیاد گاومیشهایش که بسیار مجدانه از آنها مراقبت میکرد، او را بسیار ثروتمند میدانستند.
چند گله دار نگه می داشت که شب ها گله را برمی گرداند.(2)
چند گله دار نگه می داشت که شب ها گله را برمی گرداند.(2)
زن عاشق یک دامدار شد و تمام حواس خود را از دست داد.
او هر روز او را اغوا می کرد
او هر روز از رودخانه عبور می کرد و پس از عشق ورزیدن برمی گشت. (3)
او هر روز از رودخانه عبور می کرد و پس از عشق ورزیدن برمی گشت. (3)
یک روز دوگار این موضوع را متوجه شد و فوراً او را دنبال کرد.
رفت و بازیش را دید
هنگامی که او را در حال لذت بردن از بازی جنسی دید، عصبانی شد.(4)
بعد از بازی به خواب رفتند
آنها به طرز هیجان انگیزی به خواب رفتند و از اطراف بی خبر شدند.
آنها به طرز هیجان انگیزی به خواب رفتند و از اطراف بی خبر شدند.
چون آنها را در کنار هم خواب دید، شمشیری بیرون آورد و او را کشت.(5)
دوهیرا
پس از بریدن سر گلهدار، خودش را پنهان کرد.
وقتی خون گرم به او رسید، از خواب بیدار شد و ترسید.(6)
چوپایی
دیدن دوستش بدون سر
وقتی دوستش را بدون سر دید، عصبانی شد.
شمشیر خود را بیرون آورد و از چهار طرف شروع به دویدن کرد
او شمشیری بیرون آورد و به دورش رفت تا هر کس را که به سوی او می آمد نابود کند.(7)
سگ پنهان بود، (بنابراین) دست نزد.
دوگر پنهان شده بود و قابل مشاهده نبود. با وجود جستجو، او نتوانست کسی را پیدا کند.
دوگر پنهان شده بود و قابل مشاهده نبود. با وجود جستجو، او نتوانست کسی را پیدا کند.
او پس از شستن دوستش در جویبار، شنا کرد.(8)