ممکن است تلاش شود نامه ای از طریق شخصی ارسال شود که ممکن است همه اینها را به کریشنا اطلاع دهد.» 1973.
با این فکر، یک برهمن را صدا زد
آنها با حفظ این فکر در ذهن خود، یک برهمن را صدا کردند و با دادن مقدار زیادی پول از او خواستند نامه را برای کریشنا ببرد. 1974.
نامه روکمانی به کریشنا:
SWAYYA
«ای با چشمان جذاب! در افکار بیشتر غرق نشوید و بلافاصله پس از خواندن نامه بیایید
شیشوپال برای ازدواج با من می آید، پس باید از کوچکترین تأخیر خودداری کنی
او را بکش و بر من غلبه کن، مرا به دوارکا ببر و در دنیا مورد تایید قرار بگیر
با شنیدن این مصیبت من، بال هایی بر بدنت ثابت کردم به سمت من پرواز می کنند.» 1975.
«ای پروردگار چهارده جهان! لطفا با دقت به پیام من گوش دهید
منیت و خشم در جان همه جز تو زیاد شده است
«ای پروردگار و ویرانگر سه جهان! من هرگز آن چیزی را که پدر و برادرم آرزو می کنند نمی خواهم
لطفاً این نامه را بخوانید، زیرا تنها سه روز به ازدواج باقی مانده است.» 1976.
دوره
ای برهمن! به این ترتیب تنها سه روز از ازدواج باقی می ماند.
«ای برهمن! با مهربانی به (کرحسنه) بگو که فقط سه روز به ازدواج باقی مانده است و پروردگارا! لطفا بدون معطلی با این برهمن بیایید.1977.
SWAYYA
همچنین به سری کریشنا بگویم که بدون دیدن تو در شب ترس وجود دارد.
به کریشنا بگویید که بدون او در طول شب احساس ترس می کنم و روحم که به شدت آشفته می شود، می خواهد بدن را ترک کند:
ماه کامل که از مشرق طلوع می کند بیش از حد مرا می سوزاند.
ماه طلوع مشرق بی تو مرا می سوزاند، صورت سرخ خدای عشق مرا می ترساند.» 1978.
«ای کریشنا! ذهن من با وجود مهار بارها و بارها به سمت تو می چرخد و در حافظه جذاب تو اسیر می شود
این نصیحت را نمی پذیرد، اگرچه من هزاران بار به آن دستور می دهم
"و از پرتره شما غیر قابل حرکت شده است
به دلیل خجالتی هر دو چشمم در جای خود مانند آکروبات ثابت شده است.» 1979.
(رکمانی) ارابه ای به برهمن داد و با پول بسیار از او دلجویی کرد.
همه پس از فرستادن برهمن، دادن ارابه، پول و انگیزه برای آوردن کریشنا احساس راحتی کردند.
بنابراین او با نامه رفت. شیام شاعر این چیدمان را به صورت داستانی روایت کرده است.
او همچنین با گرفتن نامه با سرعتی بیشتر از سرعت بال برای رسیدن به محل کریشنا در اولین زمان حرکت کرد. 1980.
شاعر شیام می گوید، جایی که سری کریشنا اقامت داشت، (آن) شهر بسیار زیبا بود.
محل سکونت کریشنا فوق العاده زیبا بود و در چهار طرف آن مرواریدها، یاقوت ها و جواهرات با چراغ های درخشان پوشانده شده بود.
چه کسی می تواند آنها را ستایش کند، شما به من بگویید که چنین حکمتی دارد.
توصیف آن شهر فراتر از توان همه است، زیرا مناطق ششناگا، چاندرا، وارونا و ایندرا قبل از شهر دوارکا رنگ پریده به نظر می رسیدند. 1981.
دوره
با دیدن چنین شهری و خشنود شدن در ذهن (خود)
برهمن که از دیدن شهر بسیار خوشحال شد، به کاخ کریشنا رسید. 1982.
SWAYYA
کریشنا با دیدن برهمن بلند شد و او را صدا زد
برهمن نامه را پیش او گذاشت و کریشنا از خواندن آن بسیار خشنود شد
ارابه را آراسته بود (و سوار می کرد) و او (برهمن) را با خود می برد (چنین می رفت) چنان که گویی به شکل باد فرار کرده است.
او بر ارابه خود سوار شد و با سرعت بال مانند شیری گرسنه به دنبال گله آهو حرکت کرد. 1983.
از این طرف کریشنا سوار ارابه خود شد و از طرف دیگر شیشوپال به همراه تعداد زیادی ارتش رسید.
دروازههای ویژهای در شهر برپا شد و به دلیل آگاهی از ورود شیشوپال و رُکمی تزئین شد.
و عده ای دیگر همراه با لشکر به استقبال او آمدند
به گفته شیام شاعر، همه رزمندگان در ذهن خود بی نهایت خرسند بودند. 1363.
بسیاری از پادشاهان با خود ارتش بزرگی از چاتورانگانی آورده اند.
بسیاری از پادشاهان دیگر با لشکر چهارگانه خود به آنجا رسیدند و خوشحال شدند و برای دیدن عروسی رومانی به آنجا رسیدند.
(آنها) با ناقوس و ناقوس و شیپور و شیپور و شیپور بسیار آمده اند.