که مانند گلدانی تزئین شده بود.(24)
او در میان شاهزادگان متعدد قدم زد،
مثل گل سرخی که در بهار غلبه می کند.(25)
او قلب بسیاری از شاهزادگان را تسخیر کرد،
که تعدادی از آنها بر زمین افتادند.(26)
به آنها طعنه زدند: «این خانمی که اینجا حضور دارد،
آیا دختر پادشاه شمال است.(27)
باچتراماتی چنین دختری است،
که در آسمان مانند پری می درخشد.(28)
او برای انتخاب همسر آینده اش آمده است،
حتی خدایان او را می ستایند زیرا بدنش به زیبایی الهه هاست.
"آن کسی که شانسش با او همدردی می کند،
"فقط می تواند این زیبایی شب مهتابی را تضمین کند." (30)
اما او شاهزاده ای را انتخاب کرد به نام سبحات سینگ،
او که نرم خوی داشت و مردی روشن بین بود (31)
او را یک مشاور آگاه فرستادند،
(که التماس کرد) اى اى عاقل!(32)
اینجا اوست که مانند برگ گل ظریف است،
او برای شما مناسب است و شما او را (به عنوان همسر) می پذیرید (33)
(او پاسخ داد) "آنجا، من قبلاً یک زن دارم.
(34) که چشمانش به زیبایی چشمان آهو است.
"در نتیجه، من نمی توانم او را بپذیرم،
همان گونه که من تحت فرمان و سوگند قرآن و رسول هستم.(35)
وقتی گوش های او چنین صحبت هایی را تشخیص دادند،
سپس آن دختر نازک به خشم آمد.(36)
(او اعلام کرد) "هرکسی که در جنگ پیروز شود،
مرا خواهد گرفت و فرمانروای پادشاهی او خواهد شد.» (37)
او بلافاصله شروع به آماده شدن برای جنگ کرد،
و زره پولادین را بر بدنش بگذار.(38)
او یک ارابه را اشغال کرد که شبیه ماه کامل بود.
او شمشیری را بست و تیرهای مؤثری برداشت.(39)
او مانند شیری غرش وارد میدان جنگ شد،
چنانکه او شیر دل و قاتل شیر و شجاع بود.(40)
او با زره های فولادی بر بدنش، دلاورانه جنگید،
او سعی کرد با کمک تیر و تفنگ پیروز شود.(41)
در طوفان پیکان باران،
بیشتر سربازان کشته شدند.(42)
شدت تیرها و تفنگ ها خیلی زیاد بود،
که بیشتر مردان هلاک شدند (43)
راجا به نام گاج سینگ وارد میدان جنگ شد،
به سرعت تیری از کمان یا شلیک تفنگ.(44)
او مانند یک غول نوشیده وارد شد،
او مانند فیل بود و چماق سر چنگالی در دست داشت.(45)
او فقط یک تیر به سمت آن آقا پرتاب کرد،
و گاج سینگ از اسب خود به زیر افتاد.(46)
راجا دیگری، ران سینگ، پر از خشم جلو آمد،
و مانند پروانه ای که به نور برهنه نزدیک می شود (برای سوختن) پرواز کرد (47)
اما وقتی شیردل شمشیر را به اهتزاز درآورد،