(او) عاشق راج کومار شد.
شب و روز به قصر او رفت،
اما راج کومار او را به چیت نیاورد. 3.
با این کار (او) زن بسیار ناراحت شد.
(او) شخصیت های زیادی را در ذهن خود در نظر گرفت.
سپس (در ذهن) فکر کرد.
و لباس مبدل جوگ را بر تن خود پوشید. 4.
جوگ با لباس مبدل به خانه اش رفت.
او شروع به تدریس مانتراهای زیادی کرد.
(آن جوگی) عکس راج کومار را دزدید
و تمام ثروت خانه دیگری را به چنگ آورد. 5.
یک روز او (راج کومار) شروع به گفتن کرد
این که جوگی ها نیز می دانند چگونه مردگان را زنده کنند ('savahi').
یک روز (تو) با من تنها برو
و کاوتاکا را خوب ببین. 6.
دوگانه:
(راج کومار شروع به فکر کردن کرد که) تا کنون من "ماسان" (مرده) بیدار (یعنی برخاسته) را با چشمان خود ندیده ام.
حالا که با جوگی عشق ورزیده ام، او را نیز خواهم دید، (اینگونه) شروع به گفتن کرد. 7.
بیست و چهار:
وقتی نیمه شب تاریک شد،
پس راجکومار اینطور فکر کرد
من با جوگی تنها خواهم رفت
و با دیدن "ماسان" در حال بلند شدن، به خانه می آیم. 8.
او با جوگی رفت
و نمی توانست در مورد شخصیت زن درک کند.
تنها با او رفت
و هیچ سلاح و سلاحی در دست نگرفت. 9.
وقتی هر دو به نان انبوه رسیدند،
جایی که مرد سومی وجود نداشت.
سپس ابله چنین گفت:
هی کونور جی! به من گوش کن 10.
زن گفت:
ای احمق! یا امید خود را از فانی ها قطع کنید
یا با علاقه به من بپیوندید
یا تو را هفت تکه می کنم
یا با من مثل یک مرد رفتار کن 11.
راج کومار سپس بسیار ترسید
و با آن زن همبستر شد.
او با این ترفند فریب خورد
و با بیراگی راعی بازیهای جنسی انجام داد. 12.
هیچکس عاقبت زنان را پیدا نکرده است.
ویداتا نیز از ساختن (آنها) پشیمان شد.
که تمام این جهان را آفرید،
او همچنین نتوانسته راز یک زن را تشخیص دهد. 13.
در اینجا نتیجه ی سیصد و دوازدهمین چاریترا مانتری بوپ سامبد از تریا چاریترا از سری چاریتروپاخیان است، همه چیز فرخنده است.312.5949. ادامه می یابد
بیست و چهار:
پادشاهی به نام سواران سن شنیده است:
در خانه او هشتصد زن بودند.