وقتی گلوله اصابت کرد، شیر آخرین نفسش را کشید،
او جلو آمد و سه بار برای رانی سجده کرد.(19)
چوپایی
(با این واقعه) پادشاه بسیار خوشحال شد،
امپراتور از اینکه او جان او را نجات داده بود خوشحال شد.
(او) همسرش را مبارک خواند و گفت
او از نجات او تشکر کرد.(20)
دوهیرا
وقتی دوست نور جوهان در مورد این قسمت با او صحبت کرد،
جهانگیر هم استراق سمع می کرد.(21)
چوپایی
که شیر توانا را کشته است
«کسی که بتواند یک شیر را بکشد، برای آن شخص انسان چیست؟
خدایا ("دایا")! (چکار کنیم) حالا؟
«خداوند مهربان باشد و باید از چنین شخصی ترسید» (22).
آریل
وقتی جهانگیر این سخنان را با گوشش شنید،
وقتی جهانگیر این را شنید، از شدت عصبانیت پرواز کرد و سرش را تکان داد.
دیگر به چنین زنی نزدیک نشو
«نباید به چنین زنی نزدیک شد، زیرا ممکن است جان خود را از دست بدهد.» (23)
چوپایی
جهانگیر با شنیدن این حرف ها ترسید
جهانگیر پس از شنیدن این سخن، ترسید و از زنان ترسید.
جهانگیر پس از شنیدن این سخن، ترسید و از زنان ترسید.
او فکر کرد: «کسی که شیر را فوراً بکشد، چگونه مردی با او روبرو می شود.» (24)
دوهیرا
کریتارهای زیادی در زنان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند آنها را درک کند.
آنها هر کاری که دوست دارند انجام می دهند. همه آن طور که آنها می خواهند اتفاق می افتد.(25)
او با کشتن شیر با یک ضربه، شیر مورد علاقه خود را نجات داد.
"خانم ها در عرض چند لحظه به ویژگی های متغیر دست می یابند."(26)
امپراتور جهانگیر در ذهنش غمگین شد،
و پس از آن همواره نسبت به زنان محتاط بود.(27)(1)
چهل و هشتمین مَثَل گفتگوی فرخنده کریتارها راجا و وزیر، تکمیل شده با دعای خیر. (48) (843)
چوپایی
خانمی در آناندپور زندگی می کرد.
یک آرایشگر زن در آناندپور زندگی می کرد، او در جهان به نام نند ماتی شناخته می شد.
یک آرایشگر زن در آناندپور زندگی می کرد، او در جهان به نام نند ماتی شناخته می شد.
شوهرش ساده لوح بود و هرگز همسرش را محدود نمی کرد.(1)
خیلی ها به خانه اش می آمدند
افراد زیادی به خانه او می آمدند و او هر روز با آنها عشق ورزید.
افراد زیادی به خانه او می آمدند و او هر روز با آنها عشق ورزید.
آن احمق همیشه تمام روز با ما می ماند و هیچ وقت همسرش را رد نمی کرد.(2)
آن احمق همیشه تمام روز با ما می ماند و هیچ وقت همسرش را رد نمی کرد.(2)
هر وقت به خانه برمی گشت همسرش می گفت:
که به هوای (بعات) کالییوگا دست نزده است.
«او تحت تأثیر تأثیرات امروزی قرار نگرفته است، زیرا به او تقدیری نجیب داده شده است.» (3)
دوهیرا
او هر روز همان کلماتی را می خواند که او یک شخصیت مقدس است.