(او) در حین انجام وضعیت ظاهری خوشایند به نظر می رسید. 2.
دوگانه:
رانی با میترا به باغ رفت
و با خوشحالی دل با او همبستر شد. 3.
در باغی که رانی با دوستش داشت خوش می گذشت،
پس شاه کائوتک در آنجا ساکن شد. 4.
بیست و چهار:
ملکه با دیدن شاه ترسید
و شروع کرد به گفتن دوست
حرف های من را به خاطر بسپار
و از پادشاه نادان نترس.5.
قاطعانه:
پسر را به داخل گودالی انداخت
و تخته ای (روی آن) گذاشت، پوست شیری را به خوبی روی آن پهن کرد.
او تظاهر به دویدن کرد و بلند شد.
شاه را رها کن و (او) را زیر نظر نیاورد. 6.
پادشاه از دیدن شکل او در چیت متعجب شد
و شروع به گفتن کرد که پادشاه کدام کشور جوگی شده است.
باید روی هر دو پا بیفتد
و باید با خوشایند ذهنش اذن (به معنای نعمت) گرفت. 7.
بیست و چهار:
وقتی پادشاه نزد او آمد،
پس جوگی نه بلند شد و نه حرف زد.
شاه از این سو به آن سو رفت.
(وقتی جوگی چیزی نگفت) سپس شاه دستانش را روی هم گذاشت. 8.
وقتی پادشاه به او سلام کرد،
سپس جوگی صورتش را برگرداند.
شاه از کدام طرف راه می رود،
از آن طرف زن (جوگی) چشمش را نجات می داد. 9.
شاه از دیدن این وضعیت شگفت زده شد
و در ذهنش شروع کرد به گفتن جوگی مبارک.
برای من مهم نیست
برای همین من از دهانم چیزی نمی گویم. 10.
شاه پس از تلاش های فراوان شکست خورد.
اما به نوعی ملکه ندید.
در حین انجام این کار (بالاخره ملکه) کلمه ای را از دهان او بر زبان آورد،
اما پادشاه احمق نتوانست این سخنرانی را تشخیص دهد. 11.
همین کار را با شاه انجام دهید
کسی که در دلش مال می خواهد.
ما چیزی از پادشاه و رتبه (نیردهانا) نمی دانیم،
(فقط) ما فقط نام هاری را می شناسیم. 12.
هنگام صحبت شب شد.
پادشاه تمام لشکر را فرستاد.
آنجا تنها ماند
و نگران کننده (به معنای تفکر) نیمه شب گذشت. 13.
قاطعانه:
ملکه وقتی شاه را در خواب دید، میترا را صدا زد.
او را با دست از خواب بیدار کردند و بسیار زیاده روی کردند.