وقتی سیک گورو را می بینم، فروتنانه تعظیم می کنم و جلوی پای او می افتم.
درد روحم را به او می گویم و از او التماس می کنم که مرا با گورو، بهترین دوستم، متحد کند.
از او میخواهم که چنان درکی به من بدهد که ذهنم در جای دیگری سرگردان نشود.
این ذهن را به تو تقدیم می کنم. لطفا راه خدا را به من نشان بده
من تا اینجا آمده ام و به دنبال حفظ حرم تو هستم.
در ذهنم به تو امید دارم. خواهش می کنم، درد و رنج مرا دور کن!
پس در این راه قدم بردارید، ای خواهران روح. کاری را که گورو به شما می گوید انجام دهید.
فعالیت های فکری ذهن را رها کنید و عشق به دوگانگی را فراموش کنید.
به این ترتیب، رؤیای مبارک درشان خداوند را به دست خواهید آورد. بادهای داغ حتی تو را لمس نمی کنند.
به تنهایی، من حتی نمی دانم چگونه صحبت کنم. من تمام آنچه را خداوند امر می کند، می گویم.
من با گنجینه عبادت عبادی خداوند برکت یافته ام. گورو ناناک با من مهربان و دلسوز بوده است.
دیگر هرگز احساس گرسنگی یا تشنگی نخواهم کرد. من راضی، سیر و راضی هستم.
وقتی سیک گورو را می بینم، فروتنانه تعظیم می کنم و جلوی پای او می افتم. ||3||
راگ سوهی، چانت، مهل اول، خانه اول:
خدای یکتا خالق جهانی. به لطف استاد واقعی:
سرمست از شراب جوانی، نفهمیدم که تنها مهمان خانه پدر و مادرم (در این دنیا) هستم.
آگاهی من آلوده به عیب و اشتباه است. بدون گورو، فضیلت حتی در من وارد نمی شود.
من ارزش فضیلت را ندانسته ام. من دچار توهم شک شده ام. جوانی ام را بیهوده هدر داده ام.
من پروردگار شوهرم را، خانه و دروازه آسمانی او و رؤیای مبارک دارشان را نشناختم. من از آرامش آسمانی پروردگار شوهرم لذت نبرده ام.
پس از مشورت با استاد واقعی، من در مسیر قدم نرفته ام. شب زندگی من در خواب می گذرد
ای نانک، در اوج جوانی، بیوه هستم. بدون شوهرم، ارباب، عروس روح در حال تلف شدن است. ||1||
ای پدر، مرا با خداوند ازدواج کن. من از او به عنوان شوهرم راضی هستم. من متعلق به او هستم.
او در چهار عصر فراگیر است و کلام بنی او در سه عالم رسوخ می کند.
شوهر سه عالم، عروس های نیکوکار خود را به وجد می آورد و از آن ها لذت می برد، اما نامحرمان و بی فضیلت ها را دور نگه می دارد.
همانطور که امیدهای ما هستند، آرزوهای ذهن ما نیز چنین است، که خداوند متعال آنها را برآورده می کند.
عروس خداوند همیشه شاد و نیکوکار است. او هرگز بیوه نخواهد شد و هرگز مجبور نیست لباس های کثیف بپوشد.
ای ناناک، من عاشق شوهر واقعیم هستم. معشوق من هم همینطور است. ||2||
ای بابا حساب کن اون لحظه ی فرخنده رو که من هم برم خونه ی شوهرم.
لحظه آن ازدواج را حکم خدا تعیین می کند. اراده او قابل تغییر نیست.
سابقه کارمایی اعمال گذشته که توسط خداوند خالق نوشته شده است، توسط هیچ کس قابل پاک کردن نیست.
محترم ترین عضو حزب ازدواج، شوهر من، پروردگار مستقل همه موجودات است که سه جهان را فرا گرفته و نفوذ می کند.
مایا که از درد گریه می کند با دیدن اینکه عروس و داماد عاشق شده اند می رود.
ای نانک، آرامش عمارت حضور خدا از طریق کلام راستین شاباد حاصل می شود. عروس پای گورو را در ذهن خود نگه می دارد. ||3||