کسی که از داروی گورمانترا، نام خداوند برخوردار است، ای بنده ناناک، رنج تناسخ را متحمل نمی شود. ||5||2||
ای مرد، به این ترتیب از آن طرف عبور می کنی.
در پروردگار عزیزت فکر کن و برای دنیا مرده باش. عشق دوگانگی خود را کنار بگذارید ||مکث دوم||2||11||
معرو، مهل پنجم:
من از جستجوی بیرون دست کشیدم. گورو به من نشان داده است که خدا در خانه قلب من است.
خدای بی باک و زیبایی شگفت انگیز را دیده ام. ذهن من هرگز او را ترک نخواهد کرد تا به جای دیگری برود. ||1||
من جواهر را پیدا کرده ام. من پروردگار کامل را یافته ام.
ارزش ارزشمند را نمی توان به دست آورد. در رحمت خود، مرشد آن را عطا می کند. ||1||مکث||
خداوند متعال نامحسوس و نامحسوس است. در ملاقات با قدیس مقدس، من ناگفته را می گویم.
جریان صوت نخورده شاباد در دروازه دهم می لرزد و طنین انداز می شود. Ambrosial Naam در آنجا چکه می کند. ||2||
من چیزی کم ندارم؛ آرزوهای تشنه ذهنم برآورده می شود. گنج تمام نشدنی به وجودم وارد شده است.
من به پاها، پاها، پاهای گورو خدمت می کنم و غیرقابل کنترل ها را مدیریت می کنم. من شیره، جوهر عالی را یافته ام. ||3||
به طور شهودی می آیم، و به طور شهودی می روم. ذهن من به طور شهودی بازی می کند
ناناک می گوید، وقتی گورو شک را از بین می برد، عروس روح وارد عمارت حضور خداوند می شود. ||4||3||12||
معرو، مهل پنجم:
شما نسبت به کسی که شما را آفریده و زینت داده است، هیچ عشقی احساس نمی کنید.
بذری که در خارج از فصل کاشته می شود، جوانه نمی زند. گل و میوه نمی دهد. ||1||
ای ذهن، این زمان کاشت بذر نام است.
ذهن خود را متمرکز کنید و این محصول را پرورش دهید. در زمان مناسب، این را هدف خود قرار دهید. ||1||مکث||
لجبازی و شک ذهن خود را ریشه کن کنید و به پناهگاه گورو واقعی بروید.
او به تنهایی چنین اعمالی را انجام می دهد که چنین کارمای از پیش تعیین شده ای دارد. ||2||
او عاشق پروردگار عالم می شود و تلاشش مورد تایید قرار می گیرد.
محصول من جوانه زده است و هرگز تمام نخواهد شد. ||3||
من ثروت گرانبهایی را به دست آورده ام که هرگز مرا رها نمی کند و به جای دیگری نمی رود.
ناناک می گوید، من آرامش پیدا کرده ام. من راضی و راضی هستم. ||4||4||13||
معرو، مهل پنجم:
تخم شک ترکیده است. ذهن من روشن شده است
گورو غل و زنجیر پاهایم را پاره کرده و مرا آزاد کرده است. ||1||
آمدن و رفتن من در تناسخ به پایان رسیده است.
دیگ در حال جوش سرد شده است. گورو با نعم خنک کننده و آرام بخش، نام خداوند، به من برکت داده است. ||1||مکث||
از زمانی که به سعد سنگات، گروه مقدسات پیوستم، کسانی که به من چشم دوخته بودند، آنجا را ترک کردند.
کسی که مرا بست، آزادم کرد. دیده بان مرگ حالا با من چه کند؟ ||2||
بار کارما از من برداشته شده است و من اکنون از کارما رها شده ام.
من از اقیانوس جهانی عبور کرده ام و به ساحل دیگر رسیده ام. گورو با این دارما به من برکت داده است. ||3||
حق جایگاه من است و حق جایگاه من است. من حقیقت را هدف زندگی خود قرار داده ام.
راستی سرمایه من است و راستی کالایی است که نانک در خانه دل نهاده است. ||4||5||14||
معرو، مهل پنجم: