شما باید این را تصدیق کنید که بدون سنگت، جماعت مقدس، به خاکستر سوخته تبدیل می شود. ||195||
کبیر، قطره خالص آب از آسمان میبارد و با غبار مخلوط میشود.
میلیون ها انسان باهوش ممکن است تلاش کنند، اما شکست خواهند خورد - نمی توان دوباره آن را جدا کرد. ||196||
کبیر من به زیارت مکه می رفتم که در بین راه خداوند مرا ملاقات کرد.
او مرا سرزنش کرد و پرسید: "چه کسی به تو گفته که من فقط آنجا هستم؟" ||197||
کبیر رفتم مکه - چند بار کبیر؟
پروردگارا مشکل من چیست؟ با دهانت با من حرف نزدی. ||198||
کبیر به موجودات ظلم می کنند و آنها را می کشند و آن را شایسته می گویند.
وقتی خداوند حساب آنها را بخواهد، وضعیت آنها چگونه خواهد بود؟ ||199||
کبیر، استفاده از زور ظلم است. خداوند شما را به حساب خواهد خواند.
وقتی حساب شما فراخوانی می شود، صورت و دهان شما کتک می خورد. ||200||
کبیر، اگر دلتان پاک باشد، حساب شما آسان است.
در دادگاه حقیقی خداوند، هیچ کس شما را دستگیر نخواهد کرد. ||201||
کبیر: ای دوگانگی، تو در زمین و آسمان توانا و توانا هستی.
شش شاسترا و هشتاد و چهار سیدا در شک و تردید فرو رفته اند. ||202||
کبیر، هیچ چیز در درون خودم مال من نیست. هر چه هست، از آن توست، پروردگارا.
اگر آنچه را که قبلاً مال توست به تو تسلیم کنم، چه هزینه ای برای من دارد؟ ||203||
کبیر با تکرار «تو، تو» من شبیه تو شدم. هیچ چیز از من در خودم باقی نمی ماند.
وقتی تفاوت بین خودم و دیگران از بین برود، هر کجا که نگاه کنم، فقط تو را می بینم. ||204||
کبیر، کسانی که به بدی می اندیشند و امیدهای واهی دارند
- هیچ یک از آرزوهای آنها برآورده نمی شود. آنها ناامید خواهند رفت. ||205||
کبیر، هر که به یاد پروردگار تدبر کند، در دنیا خوشبخت است.
کسی که توسط پروردگار خالق محافظت و نجات یافته باشد، هرگز در اینجا و بعد از آن تزلزل نخواهد کرد. ||206||
کبیر، من مثل دانه های کنجد در دستگاه روغن کوب له می شدم، اما گورو واقعی مرا نجات داد.
سرنوشت اولیه از پیش تعیین شده من اکنون آشکار شده است. ||207||
کبیر، روزهای من گذشت و پرداخت هایم را به تعویق انداختم. سود حساب من همچنان در حال افزایش است.
من در مورد پروردگار تعمق نکرده ام و حساب من هنوز معلق است و اکنون، لحظه مرگم فرا رسیده است! ||208||
مهل پنجم:
کبیر، فانی سگی است که پارس می کند و لاشه ای را تعقیب می کند.
به لطف کارمای خوب، من گورو واقعی را پیدا کردم که مرا نجات داده است. ||209||
مهل پنجم:
کبیر، زمین مال اقدس است، اما در تصرف دزدان است.
آنها باری بر روی زمین نیستند. برکات آن را دریافت می کنند. ||210||
مهل پنجم:
کبیر، برنج را با پتک می زنند تا پوست آن از بین برود.
هنگامی که مردم در شرکت شیطانی می نشینند، قاضی عادل دارما آنها را به حساب می خواند. ||211||
تریلوچان می گوید، ای نعم دایو، مایا تو را اغوا کرده است، دوست من.
چرا طرح هایی را روی این برگه ها چاپ می کنید و آگاهی خود را روی پروردگار متمرکز نمی کنید؟ ||212||
ناام دایو پاسخ می دهد، ای تریلوکان، نام خداوند را با دهان خود بخوان.