شرف و خواری برای من یکی است. من پیشانی ام را روی پای گورو گذاشته ام.
ثروت مرا به هیجان نمی آورد و بدبختی مرا آزار نمی دهد. من عشق به پروردگار و استادم را پذیرفته ام. ||1||
خداوند و ارباب یگانه در خانه ساکن است. او در بیابان نیز دیده می شود.
من نترس شده ام؛ مقدس شک و تردید مرا برطرف کرده است. پروردگار عالم همه جا را فرا گرفته است. ||2||
آفریدگار هر کاری کند، ذهن من آشفته نیست.
به لطف اولیای الهی و همراهی حضرت، ذهن من در خواب بیدار شده است. ||3||
بنده نانک به دنبال حمایت شماست. او به حرم تو آمده است.
در عشق نعم، نام خداوند، او از آرامش شهودی برخوردار است. درد دیگر او را لمس نمی کند. ||4||2||160||
گاری معلا، مهل پنجم:
من جواهر معشوق را در ذهنم یافته ام.
بدن من خنک می شود، ذهن من خنک و آرام می شود، و من جذب شاباد، کلام گوروی واقعی شده ام. ||1||مکث||
گرسنگی ام از بین رفته است، تشنگی ام کاملاً از بین رفته است و تمام نگرانی هایم فراموش شده است.
گورو کامل دست خود را بر پیشانی من گذاشته است. با تسخیر ذهنم، تمام دنیا را تسخیر کرده ام. ||1||
راضی و سیر، در قلبم ثابت قدم می مانم و اکنون، اصلاً تزلزل نمی کنم.
گورو واقعی گنج پایان ناپذیر را به من داده است. هرگز کاهش نمی یابد، و هرگز تمام نمی شود. ||2||
ای خواهران و برادران سرنوشت به این شگفتی گوش کن: گورو این درک را به من داده است.
پرده توهم را هنگام ملاقات با پروردگار و سرورم کنار زدم. سپس حسادت خود را نسبت به دیگران فراموش کردم. ||3||
این یک شگفتی است که قابل توصیف نیست. آنها به تنهایی آن را می دانند که آن را چشیده اند.
ناناک می گوید، حقیقت بر من آشکار شده است. گورو گنج را به من داده است. من آن را گرفته ام و در دل خود جای داده ام. ||4||3||161||
گاری معلا، مهل پنجم:
کسانی که به عبادتگاه خداوند، پادشاه می روند، نجات می یابند.
همه افراد دیگر، در عمارت مایا، به صورت صاف روی زمین می افتند. ||1||مکث||
بزرگان شاسترها، سیمری ها و وداها را مطالعه کرده اند و چنین گفته اند:
"بدون مراقبه خداوند، رهایی وجود ندارد، و هیچ کس هرگز آرامش پیدا نکرده است." ||1||
مردم ممکن است ثروت سه جهان را جمع کنند، اما امواج طمع هنوز فروکش نکرده است.
بدون عبادت عبادی خداوند، کسی کجا می تواند ثبات پیدا کند؟ مردم بی نهایت در اطراف پرسه می زنند. ||2||
مردم درگیر انواع سرگرمی های ذهنی می شوند، اما علایقشان برآورده نمی شود.
می سوزند و می سوزند و هرگز سیر نمی شوند. بدون نام خداوند، همه چیز بی فایده است. ||3||
دوست من نام خداوند را بخوانید. این جوهر آرامش کامل است.
در سعد سنگات، شرکت مقدس، تولد و مرگ پایان می یابد. نانک خاک پای حقیر است. ||4||4||162||
گاری معلا، مهل پنجم:
چه کسی می تواند به من در درک شرایطم کمک کند؟
فقط خالق آن را می داند. ||1||مکث||
این شخص از روی ناآگاهی کارهایی را انجام می دهد; او در مدیتیشن شعار نمی دهد و هیچ مراقبه عمیق و منضبطانه ای انجام نمی دهد.
این ذهن در ده جهت سرگردان است - چگونه می توان آن را مهار کرد؟ ||1||
"من ارباب، ارباب ذهن، بدن، مال و زمین خود هستم. اینها مال من هستند."