بگذار کسانی که می میرند، چنان بمیرند که دیگر هرگز نخواهند مرد. ||29||
کبیر، به دست آوردن این بدن انسان بسیار دشوار است. بارها و بارها تکرار نمی شود.
مانند میوه رسیده روی درخت است. وقتی به زمین می افتد، نمی توان آن را دوباره به شاخه وصل کرد. ||30||
کبیر، تو کبیر هستی. نام شما به معنای عالی است
پروردگارا تو کبیر هستی جواهر خداوند زمانی به دست می آید که انسان برای اولین بار بدن خود را تسلیم کند. ||31||
کبیر، در غرور سرسخت مبارزه مکن. هیچ اتفاقی نمی افتد فقط به این دلیل که شما چنین می گویید.
هیچ کس نمی تواند اعمال پروردگار مهربان را محو کند. ||32||
کبیر، هیچ کس دروغگو نمی تواند در برابر سنگ محک خداوند مقاومت کند.
او به تنهایی می تواند آزمایش سنگ محک لرد را که در عین زنده بودن مرده باقی می ماند، پشت سر بگذارد. ||33||
کبیر، برخی ردای شیک می پوشند و برگ فوفل و آجیل فوفل را می جوند.
بدون نام خداوند یکتا، آنها را میبندند و دهانشان را میبندند و به شهر مرگ میبرند. ||34||
کبیر، قایق قدیمی است و هزاران سوراخ دارد.
آنها که سبک هستند عبور می کنند و کسانی که سنگینی گناهان خود را بر سر می کشند غرق می شوند. ||35||
کبیر، استخوانها مانند چوب میسوزند و موها مانند کاه میسوزند.
کبیر با دیدن دنیا که اینطور می سوزد غمگین شده است. ||36||
کبیر، اینقدر به استخوانهایت که در پوست پیچیده شده مغرور نباش.
آنهایی که سوار بر اسبهایشان و زیر سایبانهایشان بودند، سرانجام در زیر خاک دفن شدند. ||37||
کبیر، اینقدر به عمارت های بلندت مغرور نباش.
امروز یا فردا زیر زمین دراز می کشی و علف ها بالای سرت می رویند. ||38||
کبیر اینقدر مغرور مباش و به فقرا نخند.
قایق شما هنوز در دریا است. کی میدونه چی میشه ||39||
کبیر، اینقدر مغرور مباش که به اندام زیبای خود نگاه می کنی.
امروز یا فردا باید رهاش کنی، مثل مار که پوستش را می ریزد. ||40||
کبیر، اگر باید غارت کنی و غارت کنی، غارت نام خداوند را غارت کن.
وگرنه در دنیا آخرت پشیمان میشوی و توبه میکنی که نفس زندگی از بدن بیرون میرود. ||41||
کبیر، هیچ کس به دنیا نیامده است که خانه خود را بسوزاند،
و با سوزاندن پنج پسرش، عاشقانه با خداوند هماهنگ می شود. ||42||
کبیر، چه نادر هستند که پسرشان را می فروشند و دخترشان را می فروشند
و با شراکت با کبیر، با پروردگار معامله کن. ||43||
کبیر، بگذارید این را به شما یادآوری کنم. بدبین و بدبین نباشید.
آن لذت هایی که در گذشته بسیار از آنها لذت می بردید - اکنون باید میوه های آنها را بخورید. ||44||
کبیر، در ابتدا فکر می کردم یادگیری خوب است. بعد فکر کردم یوگا بهتر است.
من هرگز عبادت پروردگار را ترک نخواهم کرد، حتی اگر مردم به من تهمت بزنند. ||45||
کبیر، مردم بدبخت چگونه می توانند به من تهمت بزنند؟ عقل و شعور ندارند.
کبیر همچنان در مورد نام خداوند ساکن است. من همه امور دیگر را رها کرده ام. ||46||
کبیر، ردای روح غریب از چهار طرف آتش گرفته است.
پارچه بدن سوخته و به زغال تبدیل شده است، اما آتش به نخ روح نرسیده است. ||47||
کبیر، پارچه سوخته و زغال شده و کاسه التماس تکه تکه شده است.
یوگی بیچاره بازی خود را انجام داده است. فقط خاکستر روی صندلی او باقی مانده است. ||48||