خواهش می کنم خدایا نانک را به رحمت مهربانت برکت ده تا چشمانش رؤیت مبارک دارشان را ببیند. ||1||
خواهش می کنم، ای خدای عزیز، میلیون ها گوش به من برکت ده، که بتوانم با آن ستایش های باشکوه پروردگار زوال ناپذیر را بشنوم.
گوش دادن، گوش دادن به اینها، این ذهن بی لک و پاک می شود و طناب مرگ بریده می شود.
طناب مرگ با تعمق در پروردگار زوال ناپذیر بریده می شود و همه سعادت و خرد حاصل می شود.
در روز و شب در مورد خداوند، حر، حر، آواز بخوانید و مراقبه کنید. مراقبه خود را بر پروردگار آسمانی متمرکز کنید.
گناهان دردناک با نگه داشتن خدا در افکار خود سوزانده می شوند. بد فکری پاک می شود
می گوید نانک خدایا به من رحم کن تا به حمد و ثنای تو گوش فرا دهم ای پروردگار زوال ناپذیر. ||2||
خواهش می کنم میلیون ها دست به من بده تا در خدمت تو باشم، خدا، و بگذار پاهایم در راه تو قدم بردارند.
خدمت به خداوند قایق است که ما را از اقیانوس جهانی وحشتناک عبور می دهد.
پس از اقیانوس جهانی وحشتناک عبور کنید و به یاد خداوند، حر، حر، مراقبه کنید. همه آرزوها باید برآورده شود
حتی بدترین فساد نیز از بین می رود. صلح به وجود میآید و هماهنگی آسمانی شکستنخورده میلرزد و طنینانداز میکند.
تمام ثمرات خواسته های ذهن به دست می آید; قدرت خلاقیت او بی نهایت ارزشمند است.
می گوید نانک، خدایا به من رحم کن تا ذهنم راه تو را برای همیشه دنبال کند. ||3||
این فرصت، این عظمت باشکوه، این برکت و ثروت، با اقبال بسیار خوبی به دست می آید.
این لذتها، این لذتهای لذتبخش، زمانی به وجود میآیند که ذهن من به پاهای خداوند وابسته است.
ذهن من به پاهای خدا وابسته است. پناهگاه او را می جویم. او خالق، عامل اسباب، صاحب جهان است.
همه چیز مال توست؛ تو خدای من هستی، ای پروردگار و سرور من، مهربان به حلیم.
من بی ارزشم، ای محبوب من، اقیانوس آرامش. در جماعت مقدسین ذهن من بیدار است.
نانک می گوید، خداوند به من رحم کرده است. ذهن من به پای نیلوفر آبی او وابسته است. ||4||3||6||
سوهی، مهل پنجم:
با تعمق در خداوند، معبد خداوند ساخته شده است. مقدسین و فداییان ستایش های با شکوه خداوند را می خوانند.
مراقبه، مراقبه به یاد خدا، پروردگار و مولای خود، همه گناهان خود را کنار می گذارند و دست می کشند.
با خواندن حمد و ثنای پروردگار مقام عالی به دست می آید. کلام بنی خدا عالی و متعالی است.
خطبه خدا خیلی شیرین است آرامش آسمانی می آورد. گفتن ناگفته است.
زمان و لحظه فرخنده، پر برکت و حقیقت بود، زمانی که پایه ابدی این معبد قرار گرفت.
ای بنده نانک، خداوند مهربان و رحیم بوده است. با تمام قدرتش مرا برکت داده است. ||1||
صداهای خلسه پیوسته در من می لرزد. من خداوند متعال را در ذهن خود جای داده ام.
به عنوان گورمخ، سبک زندگی من عالی و واقعی است. امیدها و تردیدهای واهی من از بین رفته است.
گورمخ بنی آهنگ نخورده را می خواند. با شنیدن آن، گوش دادن به آن، ذهن و بدنم جوان می شود.
همه لذت ها به دست کسی است که خداوند او را از آن خود می سازد.
در خانه قلب نه گنج وجود دارد که پر شده است. او عاشق نام خداوند شده است.
بنده نانک هرگز خدا را فراموش نخواهد کرد. سرنوشت او کاملا برآورده شده است. ||2||
خداوند، پادشاه، زیر سایه بان خود به من سایه داده و آتش آرزوها به کلی خاموش شده است.
خانه غم و گناه ویران شده و همه کارها حل شده است.
وقتی خداوند خداوند چنین امر می کند، بدبختی دفع می شود. عدالت واقعی، دارما و صدقه شکوفا می شود.