دلش شاد نیست، اما به امید دیدن رؤیای مبارک درشان پروردگار، گام هایش را برنمیگرداند. ||1||
پس پرواز کن، کلاغ سیاه،
تا به سرعت پروردگار محبوبم را ملاقات کنم. ||1||مکث||
کبیر می گوید: برای به دست آوردن مقام حیات ابدی، پروردگار را با اخلاص عبادت کنید.
نام خداوند تنها تکیه گاه من است. با زبانم نام خداوند را می خوانم. ||2||1||14||65||
Raag Gauree 11:
دور تا دور بوته های انبوه ریحان شیرین وجود دارد و در میان جنگل، خداوند از شادی آواز می خواند.
با مشاهده زیبایی شگفت انگیز او، خدمتکار شیر متحیر شد و گفت: "لطفاً مرا ترک مکن، لطفاً نیای و نرو!" ||1||
ذهن من به پاهای تو چسبیده است ای کماندار جهان.
او به تنهایی با تو ملاقات می کند که از نعمت بزرگی برخوردار است. ||1||مکث||
در بریندابان، جایی که کریشنا گاوهایش را میچراند، ذهن من را مجذوب و مجذوب میکند.
تو ارباب من، کماندار جهان هستی. اسم من کبیر است ||2||2||15||66||
Gauree Poorbee 12:
خیلی ها لباس های مختلفی می پوشند، اما زندگی در جنگل چه فایده ای دارد؟
اگر انسان در برابر خدایانش بخور بسوزاند چه فایده ای دارد؟ فرو بردن بدن در آب چه فایده ای دارد؟ ||1||
ای جان، می دانم که باید بروم.
ای احمق نادان: پروردگار فنا ناپذیر را درک کن.
هر چه می بینی، دیگر آن را نخواهی دید، اما همچنان به مایا چسبیده ای. ||1||مکث||
معلمان روحانی، مراقبهگران و واعظان بزرگ، همگی درگیر این امور دنیوی هستند.
کبیر می گوید، بدون نام پروردگار یکتا، این جهان توسط مایا کور شده است. ||2||1||16||67||
Gauree 12:
ای مردم، ای قربانیان این مایا، تردیدهای خود را رها کنید و در فضای باز برقصید.
کسی که از رویارویی با نبرد می ترسد چه نوع قهرمانی است؟ او چه جور ساتی است که وقتی وقتش می رسد شروع به جمع آوری قابلمه و تابه هایش می کند؟ ||1||
از تزلزل خود دست بردارید ای دیوانگان!
اکنون که چالش مرگ را بر عهده گرفته اید، بگذارید بسوزید و بمیرید و به کمال برسید. ||1||مکث||
جهان در میل جنسی، خشم و مایا غرق شده است. به این ترتیب غارت و ویران می شود.
کبیر میگوید: خداوند، پادشاه مقتدر خود، عالیترین حق را رها مکن. ||2||2||17||68||
گاری 13:
فرمان تو بر سر من است و دیگر آن را زیر سوال نمی برم.
تو رودخانه ای و تو قایق سواری. نجات از تو می آید ||1||
ای انسان، مراقبه پروردگار را بپذیر،
خواه پروردگار و سرورت بر تو خشمگین باشد یا عاشق تو باشد. ||1||مکث||
نام تو تکیه گاه من است، مثل گلی که در آب می شکفد.
کبیر می گوید: من بنده خانه تو هستم. من زندگی می کنم یا می میرم همانطور که تو می خواهی. ||2||18||69||
گاری:
ناند پدر کریشنا که در 8.4 میلیون تجسم سرگردان بود، کاملا خسته بود.
کریشنا به دلیل فداکاری اش در خانه اش تجسم یافت. چه قدر خوش شانسی این مرد بیچاره بود! ||1||
شما می گویید کریشنا پسر ناند بود، اما خود ناند پسر کی بود؟
وقتی زمین یا اتر یا ده جهت وجود نداشت، آن وقت این ناند کجا بود؟ ||1||مکث||