بیایید یک مشارکت تشکیل دهیم و فضایل خود را به اشتراک بگذاریم. عیب های خود را رها کنیم و در راه گام برداریم.
فضایل خود را مانند لباس ابریشمی بپوشیم. بیایید خودمان را تزئین کنیم و وارد عرصه شویم.
هر جا که می رویم و می نشینیم از خوبی حرف بزنیم. اجازه دهید شهد آمبروسیال را حذف کنیم و آن را بنوشیم.
او خودش عمل می کند. به چه کسی شکایت کنیم؟ هیچ کس دیگری کاری انجام نمی دهد.
برو و اگر اشتباه کرد به او شکایت کن.
اگر اشتباه کرد، پیش او شکایت کنید. اما چگونه خالق خود می تواند اشتباه کند؟
او می بیند، می شنود، و بدون درخواست ما، بدون التماس ما، هدایای خود را می دهد.
بخشنده بزرگ، معمار جهان، هدایای خود را می دهد. ای نانک، او پروردگار حقیقی است.
او خودش عمل می کند. به چه کسی شکایت کنیم؟ هیچ کس دیگری کاری انجام نمی دهد. ||4||1||4||
سوهی، مهل اول:
ذهن من آغشته به ستایش های با شکوه اوست. من آنها را می خوانم و او برای ذهن من خشنود است.
حقیقت نردبان گورو است. با صعود به سوی پروردگار واقعی، آرامش حاصل می شود.
صلح آسمانی می آید؛ حقیقت مرا خشنود می کند چگونه می توان این آموزه های واقعی را پاک کرد؟
او خود فریب ناپذیر است. چگونه ممکن است او را فریب حمام های پاک، صدقه، حکمت معنوی یا غسل های آیینی بخورد؟
تقلب و دلبستگی و فساد از بین می رود، دروغ و ریا و دوگانگی.
ذهن من آغشته به ستایش های با شکوه اوست. من آنها را می خوانم و او برای ذهن من خشنود است. ||1||
پس حمد پروردگار و مولاى خود را كه آفرينش را آفريد.
کثیفی به ذهن آلوده می چسبد. چقدر نادر هستند کسانی که در شهد آمبروسیال می نوشند.
این شهد آمبروسیال را بریزید و بنوشید. این ذهن را به گورو اختصاص دهید و او برای آن ارزش زیادی قائل خواهد شد.
زمانی که ذهنم را به خداوند حقیقی پیوند دادم به طور شهودی به خدای خود پی بردم.
تسبیح جلال خداوند را با او خواهم خواند، اگر او را خشنود سازد. چگونه می توانم با بیگانه بودن او را ملاقات کنم؟
پس حمد پروردگار و مولاى خود را كه آفرينش را آفريد. ||2||
وقتی او می آید، چه چیز دیگری پشت سر می ماند؟ چگونه ممکن است آمدن یا رفتن وجود داشته باشد؟
هنگامی که ذهن با پروردگار محبوب خود آشتی می کند، با او آمیخته می شود.
سخن کسی که آغشته به محبت پروردگار و مولای خود است، که دژ تنه را از حباب محض ساخته است، صادق است.
او استاد عناصر پنج گانه است. او خود پروردگار خالق است. او بدن را به حقیقت آراسته است.
من بی ارزشم؛ لطفا مرا بشنو ای محبوب من! هر چه تو را خشنود کند حقیقت است.
کسی که از درک واقعی برخوردار باشد، نمی آید و نمی رود. ||3||
چنین مرهمی را به چشم خود بمالید که مورد پسند معشوق شماست.
من او را می فهمم، می فهمم و می شناسم، فقط در صورتی که خودش باعث شود او را بشناسم.
او خودش راه را به من نشان می دهد و خودش مرا به آن سوق می دهد و ذهنم را جذب می کند.
او خود ما را وادار به انجام کارهای خوب و بد می کند; چه کسی می تواند ارزش پروردگار مرموز را بداند؟
من چیزی از طلسم های تانتریک، مانتراهای جادویی و آیین های ریاکارانه نمی دانم. با گنجاندن خداوند در قلبم، ذهنم راضی است.
مرهم نعم، نام خداوند را فقط کسی می فهمد که خداوند را از طریق کلام شاباد گورو درک می کند. ||4||
من دوستان خودم را دارم. چرا باید به خانه یک غریبه بروم؟
دوستان من با پروردگار واقعی آغشته شده اند. او در ذهن آنها با آنهاست.
این دوستان در ذهن خود با شادی جشن می گیرند. همه کارماهای خوب، عدالت و دارما،