درگیر امور دنیوی، عمر خود را بیهوده تلف می کند; خداوند آرامش بخش در ذهن او نمی ماند.
ای نانک، آنها به تنهایی به نامی دست می یابند که چنین سرنوشتی از پیش تعیین شده دارند. ||1||
مهل سوم:
خانه درون پر از شهد آمبروسیال است، اما منموک خودخواه آن را نمی چشد.
او مانند آهو است که بوی مشک خود را نمی شناسد. آن اطراف سرگردان است، فریب شک و تردید.
منمخ شهد آمبروسیال را رها می کند و در عوض سم جمع می کند. خود خالق او را فریب داده است.
چه نادر گورمخ ها هستند که به این درک دست می یابند. آنها خداوند خداوند را در درون خود می بینند.
روح و جسمشان خنک و آرام می شود و زبانشان از طعم والای پروردگار برخوردار است.
از طریق کلام شاباد، نام به گوش می رسد. از طریق شاباد، ما در اتحادیه خداوند متحد هستیم.
بدون شاباد، همه جهان دیوانه است و زندگی خود را بیهوده از دست می دهد.
شاباد به تنهایی شهد آمبروسیال است. ای نانک، گورمخها آن را به دست می آورند. ||2||
پاوری:
خداوند خداوند غیرقابل دسترس است. به من بگو، چگونه می توانیم او را پیدا کنیم؟
او هیچ صورت و ویژگی ندارد و دیده نمی شود. به من بگو چگونه می توانیم در مورد او مراقبه کنیم؟
خداوند بی شکل، بی آلایش و غیر قابل دسترس است. از کدام یک از فضایل او سخن بگوییم و بخوانیم؟
آنها به تنهایی در مسیر خداوندی که خود خداوند به او دستور می دهد گام بر می دارند.
گورو کامل او را به من آشکار کرده است. در خدمت گورو، او پیدا شد. ||4||
سالوک، مهل سوم:
گویی بدنم در دستگاه روغن کشی له شده است، بدون اینکه حتی یک قطره خون از آن بیرون بیاید.
گویی روح من به خاطر عشق پروردگار واقعی تکه تکه شده است.
ای نانک، همچنان، شب و روز، اتحاد من با خداوند شکسته نشده است. ||1||
مهل سوم:
دوست من بسیار پر از شادی و عشق است. او ذهن مرا با رنگ عشقش رنگ می کند،
مانند پارچه ای که برای حفظ رنگ رنگ مورد استفاده قرار می گیرد.
ای نانک این رنگ از بین نمی رود و رنگ دیگری به این پارچه نمی توان داد. ||2||
پاوری:
خود خداوند همه جا را فرا گرفته است. خداوند خود ما را وادار می کند تا نام او را بخوانیم.
خداوند خود خلقت را آفرید. او همه را به وظایف آنها متعهد می کند.
برخی را به عبادت می پردازد و برخی را گمراه می کند.
برخی را در راه قرار می دهد و برخی را به بیابان می برد.
خدمتکار ناناک در نعم، نام خداوند تعمق می کند. او به عنوان گورمخ، ستایش های با شکوه خداوند را می خواند. ||5||
سالوک، مهل سوم:
خدمت به گورو واقعی، اگر کسی آن را با ذهن متمرکز بر آن انجام دهد، مثمر ثمر و با ارزش است.
ثمره امیال ذهن به دست می آید و خودخواهی از درون خارج می شود.
پیوندهای او شکسته شد و او آزاد شد. او در پروردگار واقعی جذب می شود.
به دست آوردن نعم در این دنیا بسیار دشوار است. در ذهن گورموک ساکن می شود.
ای ناناک، من فدای کسی هستم که به مرشد واقعی خود خدمت می کند. ||1||
مهل سوم:
ذهن منمخ خودخواه بسیار سرسخت است. در عشق دوگانگی گیر کرده است.
او حتی در رویاها آرامش نمی یابد. او زندگی خود را در بدبختی و رنج می گذراند.
پاندیت ها از خانه به خانه رفتن، خواندن و خواندن کتاب مقدسشان خسته شده اند. سیدها به خلسه سماعدی رفته اند.
این ذهن قابل کنترل نیست. آنها از انجام مناسک مذهبی خسته شده اند.
جعلان از پوشیدن لباس های دروغین و غسل در شصت و هشت حرم مطهر خسته شده اند.