صراط، مهل پنجم:
گورو کامل مرا کامل کرده است.
خداوند همه جا را فرا گرفته و نفوذ کرده است.
با شادی و لذت غسل طهارتم را می گیرم.
من فدای خداوند متعال هستم. ||1||
من پای نیلوفر آبی گورو را در قلبم جای می دهم.
حتی کوچکترین مانع هم راهم را نمی بندد. تمام امور من حل شده است ||1||مکث||
با ملاقات با اولیای الهی، بداندیشی من ریشه کن شد.
همه گناهکاران پاک می شوند.
حمام کردن در استخر مقدس گورو رام داس،
تمام گناهانی که انسان مرتکب شده شسته می شود. ||2||
پس تا ابد حمد پروردگار عالم را بخوان.
با پیوستن به سعد سنگات، گروه مقدس، در مورد او تعمق کنید.
ثمره خواسته های ذهن شما به دست می آید
با مدیتیشن در مورد گورو کامل در قلب خود. ||3||
گورو، پروردگار جهان، سعادتمند است.
با ذکر، تعمق در پروردگار سعادت عالی، او زنده است.
بنده ناناک در نعم، نام خداوند تعمق می کند.
خداوند فطرت خود را تأیید کرده است. ||4||10||60||
صراط، مهل پنجم:
در ده جهت، ابرها مانند سایه بان آسمان را می پوشانند. از میان ابرهای تاریک، رعد و برق می درخشد و من وحشت دارم.
کنار تخت خالی است و چشمانم بی خواب است. پروردگار شوهرم خیلی دور شده است. ||1||
اکنون، هیچ پیامی از او دریافت نمی کنم، ای مادر!
وقتی محبوبم حتی یک مایل دورتر می رفت، چهار نامه برایم می فرستاد. ||مکث||
چگونه می توانم این محبوب عزیزم را فراموش کنم؟ او آرامش بخش و همه فضایل است.
به سوی عمارت او می روم، به راه او خیره می شوم و چشمانم پر از اشک است. ||2||
دیوار خودپرستی و غرور ما را از هم جدا می کند، اما من می توانم صدای او را از نزدیک بشنوم.
بین ما حجابی است مثل بال های پروانه. بدون اینکه بتواند او را ببیند، او خیلی دور به نظر می رسد. ||3||
خداوند و سرور همه مهربان شده است. او تمام رنج های من را از بین برده است.
ناناک می گوید، وقتی گورو دیوار خودپرستی را فرو ریخت، پس من پروردگار و استاد مهربانم را یافتم. ||4||
همه ترس هایم برطرف شد ای مادر!
هر کس را میجویم، گورو مرا به سوی یافتن هدایت میکند.
خداوند، پادشاه ما، گنجینه همه فضیلت هاست. ||مکث دوم||11||61||
صراط، مهل پنجم:
اعاده كننده آنچه كه برده شد، آزاد كننده از اسارت. پروردگار بی شکل، نابود کننده درد.
من در مورد کارما و اعمال خوب نمی دانم. من از دارما و زندگی عادلانه اطلاعی ندارم. من خیلی حریصم، دنبال مایا هستم.
من به نام عابد خدا می روم. لطفاً این افتخار شما را حفظ کنید. ||1||
ای پروردگار عزیز، تو عزت مفتضح هستی.
بی لیاقت ها را شایسته می دهی ای پروردگار من. فدای قدرت آفریننده ی تو هستم. ||مکث||
مثل کودکی که بی گناه هزاران اشتباه می کند
پدرش به او یاد می دهد و بارها او را سرزنش می کند، اما با این حال او را در آغوشش می گیرد.
خدایا اعمال گذشته ام را ببخش و مرا در مسیر آینده خود قرار ده. ||2||
خداوند، دانای درون، جستوجوگر دلها، همه چیز را در مورد وضعیت ذهنی من میداند. پس من باید پیش چه کسی بروم و با او صحبت کنم؟
پروردگار عالم تنها از تلاوت کلمات خشنود نمی شود. اگر مورد رضای او باشد، آبروی ما را حفظ می کند.
من همه پناهگاه های دیگر را دیده ام، اما تنها مال تو برای من باقی مانده است. ||3||