یک اوانکار، انرژی اولیه، از طریق فیض واعظ الهی تحقق یافت
زمین فروتن ترین است و از این رو در دربار خداوند محترم است.
یکی آن را هیل می کند، دیگری آن را شخم می زند و یکی با اجابت مزاج آن را نجس می کند.
با گچ بری، آشپزخانه روی آن آماده می شود و شخصی با دادن چوب صندل آن را می پرستد.
انسان آنچه را که بکارد درو می کند و میوه بذرهایی را که به زمین عرضه می شود دریافت می کند.
تثبیت شدن در طبیعت ذاتی گورموک ها میوه های لذت بخش را دریافت می کنند. با اجتناب از نفس، آنها هرگز اجازه نمی دهند که در جایی به حساب بیایند.
آنها، در هر چهار مرحله - جاگرات (هوشیار) سواپان (رویا)، سوسوپاتی (خواب عمیق یا خلسه) و توریا (بی ربط با پروردگار متعال) - در عشق پروردگار ادغام می شوند.
شخص کلام گورو را در جمع قدیسان به انجام می رساند.
آب در زمین ساکن است و با همه رنگ ها و شیره ها مخلوط می شود.
وقتی کسی به هل دادن آن ادامه می دهد، پایین و پایین می رود.
در آفتاب گرم و در سایه سرد می ماند.
حمام کردن، زندگی کردن، مردن، نوشیدن آن همیشه باعث آرامش و رضایت می شود.
نجس ها را پاک می کند و در مخازن پایینی بدون مزاحمت می ماند.
به همین ترتیب، شخص گورموک در محبت و خوف پروردگار و مشاهده بی تفاوتی، سرشار از آرامش، مسرور می ماند.
فقط انسان کامل است که نوع دوستی می کند.
نیلوفر آبی ساکن در آب بدون آغشته به آن باقی می ماند.
در شب زنبور سیاه را جذب می کند که از نیلوفر آبی خنکی و عطر می گیرد.
صبح دوباره با خورشید روبرو می شود و شاد بودن در تمام روز لبخند می زند.
گورمخ ها (مانند نیلوفر آبی) در خانه ذاتی میوه لذت زندگی می کنند و از زمان حال به طور کامل استفاده می کنند، یعنی بیکار نمی نشینند.
برای مردم عادی که مشغول امور پیش پا افتاده هستند، غرق دنیا به نظر می رسند، و برای مردمی که در مورد وداها فکر می کنند، درگیر تشریفات هستند.
اما این گورمخ ها در نتیجه کسب علم از گورو، هوشیاری را در اختیار خود نگه می دارند و به عنوان آزادگان در جهان حرکت می کنند.
در جماعت شخص مقدس کلمه گورو ساکن است.
درخت روی زمین رشد می کند و اول از همه پاهای خود را به زمین می گذارد.
مردم از تاب خوردن بر روی آن لذت می برند و سایه خنک آن مکان ها را زینت می دهد.
ضربه هوا، آب و سرما را تحمل می کند اما همچنان سر خود را معکوس نگه می دارد و در جای خود ثابت می ماند.
وقتی سنگ می زند میوه می دهد و حتی با دستگاه اره بریده می شود و آهن را (در قایق) از آب می برد.
زندگی گورمخ ها مفید است زیرا با خلق و خوی طبیعی خود نوع دوست هستند.
آنها دوست و دشمن ندارند. به دور از شیفتگی و توهم، آنها بی طرف هستند و در کلام گورو غوطه ور هستند.
عظمت خود را از طریق خرد گورو و همراهی افراد مقدس به دست می آورند.
کشتی در اقیانوس است و دریانوردی خیرخواه در آن حضور دارد.
کشتی به اندازه کافی بارگیری می شود و معامله گران در آن سوار می شوند.
امواج اقیانوس صعب العبور هیچ تاثیری بر کسی نمی گذارد.
آن قایقران مسافران را با خیال راحت، آرام و دلچسب می برد. آن معاملهگران دو یا چهار برابر سود میبرند و از راههای مختلف سود میبرند.
گورمخ ها در قالب قایقران مردم را سوار کشتی جماعت مقدس می کنند و آنها را از اقیانوس صعب العبور جهانی عبور می دهند.
هر فرد آزاد شده به تنهایی می تواند رمز و راز تکنیک پروردگار بی شکل را درک کند.
گیاه صندل در حال تبدیل شدن به درخت در جنگل های عمیق زندگی می کند.
با قرار گرفتن در نزدیکی پوشش گیاهی، سر خود را پایین نگه می دارد و غرق در مراقبه می شود.
با چسبیدن به نسیم متحرک، عطر فوقالعادهای پخش میشود.
چه با میوه و چه بدون میوه، درخت صندل همه درختان را معطر می کند.
ثمره لذّت گورمخها، معاشرت با مقدسات است که ناپاکان را حتی در یک روز (نشسته) پاک می کند.
افراد خبیث را پر از فضایل می کند و در دامن آن افراد با شخصیت شکننده قوی و استوار می شوند.
نه آب می تواند غرق شود و نه آتش می تواند چنین مردمی را بسوزاند، یعنی از اقیانوس جهانی عبور می کنند و شعله آرزوها به آنها نمی رسد.
نه آب می تواند غرق شود و نه آتش می تواند چنین مردمی را بسوزاند، یعنی از اقیانوس جهانی عبور می کنند و شعله آرزوها به آنها نمی رسد.
در شب تاریک، ستاره های بی شماری می درخشند.
خانهها با روشن کردن لامپها روشن میشوند، اما دزدان نیز به قصد دزدی در اطراف پرسه میزنند.
خانه دارها قبل از خواب درهای خانه ها و مغازه های خود را می بندند.
خورشید با نورش تاریکی شب را از بین می برد.
همینطور گورمخ که مردم را به اهمیت نم (مراقبه)، دان (صدقه) و سنن (وضو) می فهماند، آنها را از اسارت (مرگ و زندگی) رها می کند.
ثمره ی لذت گورمخ ها همنشینی با افراد مقدس است که به وسیله ی آن حیوانات، ارواح و افتادگان نجات یافته و آزاد می شوند.
چنین افراد نیکوکاری برای گورو عزیز هستند.
گفته می شود که در Manasarovar (دریاچه) قوهایی از بالاترین نژاد زندگی می کنند.
در Manasarovar مروارید و یاقوت وجود دارد و در آنجا جواهرات گرانبهایی توسط قوها برای خوردن برداشته می شود.
این قوها آب را از شیر جدا می کنند و بر روی امواج شناور می شوند.
آنها با ترک ماناساروار به جایی برای نشستن یا اقامت نمی روند.
میوه لذت گورمخ ها جماعت مقدسین است که در آن گورمخ ها به شکل قوهای برتر محل را زینت می دهند.
با یک دلبستگی بر پروردگار تمرکز می کنند و به هیچ فکر دیگری گمراه نمی شوند.
با ادغام آگاهی خود در کلمه، آن پروردگار نامحسوس را می بینند.
سنگ فیلسوف پنهان می ماند و خود را علنی نمی کند.
هر نادری آن را شناسایی می کند و فقط یک کاوشگر آن را دریافت می کند.
با لمس آن سنگ، فلزات پست به یک فلز، طلا تبدیل می شوند.
طلای خالص شدن آن فلزات به عنوان فلزات ارزشمند فروخته می شود.
میوه لذت گورمخ ها جماعت مقدسی است که در آن شعور در کلمه ادغام می شود، ذهن دست و پا چلفتی به شکلی زیبا در می آید.
حتی یک انسان دنیا در اینجا، با تمرکز بر پای گورو، برای خدای بی شکل عزیز می شود.
انسان با خانه دار شدن در فطرت ذاتی خود (آتمان) ساکن می شود.
چینتمانی اضطراب ها را کاهش می دهد و گاو برآورده کننده آرزو (کامادهنا) همه خواسته ها را برآورده می کند.
درخت پریجات گل و میوه می دهد و نُه نَت غرق در نیروی معجزه آساست.
ده تجسم (از اساطیر هندو) بدن انسان را به خود گرفتند و شجاعت خود را برای انتشار نام خود نشان دادند.
میوه لذت گورمخ ها جماعت مقدسی است که در آن هر چهار آرمان زندگی (دارم، آرث، کم و موکس) به خود خدمت می کنند.
شعور گورمخ ها در آنجا در کلام ادغام می شود و داستان عشق آنها وصف ناپذیر است.
برهم ماورایی، برهم کاملی است که با مهرورزی نسبت به فداییان، بسیاری از افراد فریبکار را در شبکه فریب قرار می دهد.
خداوند از هر گونه گزارشی مبرا است و هیچ کس نمی تواند راز او را درک کند.
با یک کلمه که خداوند بی شکل تمام جهان را آفرید.
وسعت پروردگار (این جهان) به هیچ وجه قابل اندازه گیری نیست.
به هیچ وجه نمی توان این جهان را درک کرد زیرا تمام اعداد و حروف برای این کار به پایان می رسند.
انواع بی شماری از مواد آن ارزشمند است. قیمت آنها قابل تنظیم نیست.
حتی از طریق گفتار هم نمی توان چیزی در مورد آن گفت و شنید.
این جهان در دسترس، غیرقابل درک و پر از رمز و راز. رمز و راز آن قابل درک نیست.
وقتی درک خلقت ناممکن است، چگونه می توان عظمت خالق و اقامتگاه او را شناخت؟
ثمره لذت گورمخ ها جماعت مقدس است که با ادغام آگاهی در کلام آن پروردگار نامرئی تجسم می شود.
در جماعت مقدس جام نشکن عشق با بردبار شدن نوشیده می شود.
خداوند فراتر از ذوق و گفتار است. چگونه می توان داستان وصف ناپذیر او را با زبان گفت؟
او فراتر از ستایش و تهمت، در حاشیه گفتن و شنیدن نیست.
او فراتر از بوی و لامسه و بینی است و نفس نیز شگفت زده می شود اما نمی تواند او را بشناسد.
او از هر گونه وارنا و نمادگرایی به دور است و حتی از دید تمرکز خارج است.
بدون هیچ پشتوانه ای در عظمت زمین و آسمان ساکن است.
جماعت مقدس جایگاه حقیقت است که در آن از طریق کلام گورو، خداوند بی شکل شناخته می شود.
تمام این خلقت فدای خالق است.
همانطور که مسیر ماهی در آب نامعلوم است، راه گورمخ ها نیز غیرقابل دسترس است.
از آنجایی که مسیر پرندگانی که در آسمان پرواز می کنند نمی توان شناخت، روش متفکرانه و جستجوگرایانه گورمخ نیز نامحسوس است. قابل درک نیست.
جماعت مقدس صراط مستقیم گورمخ ها است و دنیا برای آنان پر از اوهام است.
همانطور که چهار رنگ فوفل کاتچو، بتل، آهک و سرب فوفل به یک رنگ (قرمز) (عشق شادی بخش) تبدیل می شوند، گورمخ ها نیز از جام عشق پروردگار لذت می برند.
همانطور که عطر صندل در گیاهان دیگر ساکن می شود، آنها آگاهی خود را در ورد ادغام می کنند و در قلب دیگران ساکن می شوند.
آنها مانند جرثقیل، لاک پشت و قو با دانش، مراقبه و یادآوری خانواده یا سنت خود را گسترش می دهند.
گورمخ ها با خدا روبه رو می شوند، لذت همه میوه ها.
برهماها همراه با وداها اعلام کرده اند که او نیست، این نیست (نتی نتی) و اینها همه نمی توانند راز او را بشناسند.
ماداف با تبدیل شدن به آوادهوت (نوعی یوگی برتر)، نام او را نیز خواند، اما مراقبه او نتوانست به او برسد.
ده تجسم نیز شکوفا شد، اما هیچکدام نتوانست اخانکار، خداوند متعال را درک کند.
نه ناث، گنجینه های قدرت های معجزه آسا، نیز در برابر آن خداوند تعظیم کردند.
سسنگ (مار افسانه ای) با هزاران دهان او را به هزاران نام یاد کرد، اما تلاوتش انجام نشد.
حکیم لوماس به سختی انضباط زاهدانه را انجام داد، اما نتوانست بر نفس خود غلبه کند و نمی توان او را یک زاهد واقعی نامید.
مارکاندی که همیشه زنده بود عمر طولانی سپری کرد اما نتوانست طعم میوه لذت گورمخ ها را بچشد.
تمام موارد ذکر شده در بالا در هنگام زندگی بر روی زمین در توهم باقی ماندند.
ثمره لذت گورمخها جماعت مقدس است و تحت کنترل این جماعت مقدس است، خداوند به عنوان عاشق فدائیان به اینجا می آید.
همه اسباب تحت کنترل خالق است، اما در جماعت مقدس او هر کاری را مطابق میل فدائیان و اولیای الهی انجام می دهد.
برهم ماورایی، برهم کامل است و اراده جماعت مقدس را دوست دارد.
در هر تریکوم او کرورها از کیهان ها جذب می شود.
از یک دانه درخت بنیان بیرون می آید و در میوه های آن دوباره دانه ها ساکن می شوند.
کسانی که شهد را می کوبند، از خودگذشتگی غیرقابل تحمل را در ذهن خود پذیرفته اند، گریز از نفس خود هرگز متوجه خود نشده است.
چنین اشخاص حقیقی در حالی که در میان مایا بودند به آن پروردگار پاک دست یافته اند.
حتی مردمی که عطر عظمت او را پخش می کنند، ماهیت واقعی عظمت او را درک نمی کنند.
لکها از قدیس ماهیت و اهمیت آن خداوند را توضیح میدهند، اما حتی همه کسانی که به آن ملحق شدند نتوانستند حتی کسری از عظمت او را بیان کنند.
تعداد بیشماری از مداحان شگفت زده شده اند (چون نتوانستند او را به درستی مداحی کنند)
میلیونها شگفتی سرشار از شگفتی هستند و آنها از دیدن شاهکارهای الهامبخش خداوند شگفتزده میشوند.
با نگاه به کامل بودن شگفتی آن پروردگار شگفت انگیز، شادی احساس می کند که سرخوش و خسته می شود.
پویایی آن پروردگار آشکار به شدت غیرقابل دسترس است و حتی شرح پیراهنی از داستان بزرگ او غیرقابل توصیف است.
اندازه گیری او فراتر از اندازه گیری است.
خداوند فراتر از دسترس است و همه او را به شدت غیرقابل دسترس می خوانند.
او نامحسوس بود. او نامحسوس است و دست نیافتنی خواهد ماند، یعنی او فراتر از همه مراقبه هاست.
فراتر از هر حدودی، نامحدود است. خداوند فراتر از تصور است.
او از نامحسوس ها نامحسوس است و از دسترس اندام های حسی خارج است.
برهم متعالی برهم کاملی است که در جماعت مقدس به طرق مختلف مورد تمجید قرار می گیرد.
شادی محبت او ثمره لذت گورمخها است. خداوند عاشق فدائیان است، اما هرگز فریب بزرگ ترین تقلب ها را نمی زند
به لطف او تنها می توان با اشتیاق از اقیانوس جهانی عبور کرد.
برهم ماوراء الطبیعه برهم کامل است و همان بی شکل (خداوند) تمام اشکال جهان را آفریده است.
او همه چیز، غیرقابل درک و برای عقل نامحسوس است، اما گورو، نماد زیبایی، مرا به دیدن خداوند واداشته است.
در جماعت مقدس که سرای حقیقت است، او نسبت به فدائیان مهربان ظاهر می شود و حتی کسانی را که هرگز دچار فریب نمی شوند، فریب می دهد.
گورو به تنهایی هر چهار وارنا را متحد می کند تا آنها را یکی کند و بیشتر آنها را در برابر خداوند تعظیم می کند.
اساس همه رشتههای زاهدانه، فلسفه گورو است که تمام شش فلسفه (سنت هندی) در آن گنجانده شدهاند.
او خودش همه چیز است اما هرگز خود را مورد توجه کسی قرار نمی دهد.
در جماعت مقدس، شاگردان گورو در پناه پاهای مقدس گورو می آیند.
شهد مانند رؤیت گورو، همه را برکت داده است و مرشد به سبب نگاه الهی خود، همه را به پاهای مقدس (پناهگاه) قرار داده است، یعنی همگی متواضع شده اند.
سیک ها گرد و غبار پا را به پیشانی خود می کشیدند و اکنون حساب آنها از اعمال واهی پاک شده است.
پس از نوشیدن شهد پا، بیماری نفس و دوگانگی آنها درمان شده است.
به پای افتادن، خاک پا شدن و در پیش گرفتن راه آزادگان در زندگی، خود را به تعادل رسانده اند.
اکنون که زنبورهای سیاه پای نیلوفر آبی شده اند، از شهد لذت و لذت لذت می برند.
پایه عبادت با آنها پاهای نیلوفر گورو واقعی است و اجازه نمی دهند که دوگانگی اکنون به آنها نزدیک شود.
میوه لذت گورمخها پناهگاه گوروهاست.
حتی اگر شاستراس، اسمریتیس، لک وداها، مهابهارات، رامایان و غیره به هم متصل شوند.
هزاران اصل از گیتا، باگوات ها، کتاب های ستاره شناسی و آکروبات های پزشکان پیوسته اند.
چهارده شاخه از آموزش، موسیقی شناسی و Brahma، Visnu، Mahesa در کنار هم قرار می گیرند.
اگر لخس سس، مار، سوکر، ویاس، ناراد، سنال و دیگران. همه در آنجا جمع آوری می شوند.
هزاران دانش، مراقبه، تلاوت، فلسفه، وارنا و مریدان گورو وجود دارد. همه آنها هیچ هستند
گورو کامل (خداوند) گورو گوروها است و گفتار مقدس گورو اساس همه مانتراها است.
داستان کلام گورو غیر قابل وصف است. نتی نتی است (نه این نه این). همیشه باید در برابر او تعظیم کرد.
این میوه لذت بخش گورمخ ها در اوایل دوران آمبرووس به دست می آید.
گفته میشود که چهار ایدهآل (دارما آرت کام و موکس) هستند، اما چنین میلیونها ایدهآل خدمتگزار (خداوند، گورو) هستند.
در خدمت او میلیون ها قدرت و گنجینه معجزه آسا هستند و او گله هایی از گاوهای برآورده کننده آرزو دارد که در آنجا چرا می کنند.
او هزاران سنگ فلسفی و باغهایی از درختان پربار دارد که آرزوهایشان را برآورده میکنند.
با یک چشمک گورو، هزاران گوهر برآورده کننده آرزوها (چینتامینی) و اکسیر برای او قربانی می شود.
میلیون ها جواهر، تمام گنجینه های اقیانوس ها و همه میوه ها ستایش او را می خوانند.
میلیونها فدایی و معجزهساز غرق در ریاکاری به اطراف میچرخند.
شاگرد واقعی گورو، با ادغام آگاهی خود در کلام، جام غیر قابل تحمل عشق خداوند را می نوشد و جذب می کند.
به لطف مرشد مردم می آیند و به جماعت مقدس می پیوندند.