یک اوانکار، انرژی اولیه، که از طریق فیض واعظ الهی تحقق یافته است
خداوند بی شکل که هیچ لنگری ندارد و نامحسوس است، خود را به طور کامل به کسی نشناسانده است.
از تجسم، او شکل را به خودی خود گرفت و اوانکار شد
او بی نهایت اشکال شگفت انگیز را خلق کرد.
او در قالب نام واقعی (ndm) و تبدیل شدن به خالق، به عنوان حافظ آبروی خود شناخته شد.
او از طریق مایا سه بعدی، همه را تغذیه می کند.
او خالق کیهان است و سرنوشت آن را تعیین می کند.
او اساس همه است، یگانه بی نظیر.
هیچ کس تاریخ، روز و ماه (آفرینش) را فاش نکرده است.
حتی وداها و دیگر متون مقدس نتوانستند افکار او را به طور کامل توضیح دهند.
چه کسی بدون هیچ وسیله ای و بدون کنترل عادت، الگوهای رفتاری ایجاد کرده است؟
قو چگونه به بلندی های آسمان می رسد؟
معمای بال هایی که باعث می شود قو در چنین ارتفاعاتی اوج بگیرد شگفت انگیز است.
چگونه دروو به شکل ستاره ای غیرقابل حرکت بر آسمان سوار شد؟
این یک راز است که چگونه یک نفس متواضع در زندگی شرافت پیدا می کند.
تنها گورمخى كه در بارگاه پروردگار تعمق كرده باشد پذيرفته مى شود.
مردم برای شناختن او نهایت تلاش را کردند اما نتوانستند موجود او را بشناسند.
کسانی که بیرون رفتند تا حدود او را بشناسند هرگز نمی توانستند برگردند.
برای شناخت او، هزاران نفر در توهمات سرگردان مانده اند.
آن پروردگار اولیه، شگفتی بزرگی است که راز آن را نمی توان تنها با گوش دادن درک کرد.
امواج، سایه ها و غیره او بی حد و حصر هستند.
پروردگار نامحسوسی که همه چیز را با تکان ارتعاش خود خلق کرده است قابل درک نیست.
فدای آن آفریدگاری هستم که این خلقت مایه اوست.
گورو به من فهماند که خدا به تنهایی از خود او خبر دارد (هیچ کس دیگری نمی تواند او را بشناسد).
آفریدگار واقعی به عنوان حقیقت در یک و همه وجود دارد.
از حقیقت هوا را آفرید و (به صورت هوای حیاتی) در همه جا ساکن است
از هوا آبی آفریده شد که همیشه فروتن می ماند یعنی آن. همیشه به سمت پایین حرکت می کند.
زمین به صورت یک قایق برای شناور بودن روی آب ساخته شده است.
از آب آتشی پدید آمد که در تمام پوشش گیاهی گسترش یافت.
به واسطه همین آتش (گرما) درختان تبدیل شدند. پر از میوه
به این ترتیب، هوا، آب و آتش تحت فرمان آن پروردگار اولیه یکپارچه شدند
و به این ترتیب این بازی خلقت ترتیب داده شد.
جریان بزرگ این حقیقت است که مورد پسند آن شخص حقیقی (خدا) است.
چقدر وسیع است هوایی که در چهار جهت حرکت می کند.
عطر در صندل قرار می گیرد که درختان دیگر را نیز معطر می کند.
بامبوها با اصطکاک خود می سوزند و محل زندگی خود را از بین می برند.
اشکال اجسام با تداعی سیوا و ساکتی قابل مشاهده شده اند.
آدم با گوش دادن به صدای فاخته و کلاغ را تشخیص می دهد.
او چهار معدن زندگی را آفرید و به آنها گفتار شایسته و نفس های خردمندانه بخشید.
او A'ها را وادار کرد که پنج نوع ناخالص کلمه (لطیف) را بپذیرند و بنابراین با ضرب طبل برتری خود را بر همه اعلام کرد.
موسیقی و ملودی و دیالوگ و معرفت انسان را موجودی آگاه می سازد.
با نظم دادن به دروازه های نه گانه بدن، شخص را سادو می نامند.
با فراتر رفتن از توهمات دنیوی، او را در درون خود تثبیت می کند.
قبل از این، او پس از تمرینات مختلف یوگا می دوید.
مانند ریچاک، پوراک، کومباک، تراتاک، نیولرند بوجاریق آسان.
او فرآیندهای مختلف تنفس مانند ire'، pirigala و susumna را تمرین کرد.
حالت خچاری و چاچاری آنها را کامل کرد.
از طریق چنین ورزش مرموز او خود را در تعادل تثبیت می کند.
نفسی که ده انگشت از ذهن خارج میشود، با هوای حیاتی که تمرین انجام میشود مرتبط است.
سوهام نامحسوس (من او هستم) در برابری به کار می رود.
در این حالت تعادل، نوشیدنی کمیاب آبشار همیشه بال می خورد.
غرق شدن در ملودی نخورده صدایی مرموز شنیده می شود.
از طریق دعای خاموش، شخص در سانی (خداوند) یکی می شود.
و در آن آرامش روانی کامل، خودخواهی از بین می رود.
گورموک ها از جام عشق می نوشند و خود را در خود واقعی خود تثبیت می کنند.
سیک با ملاقات با گورو به کمال کامل دست می یابد.
همانطور که چراغ از شعله چراغ دیگری روشن می شود;
همانطور که رایحه صندل کل پوشش گیاهی را معطر می کند
همانطور که مخلوط شدن آب با آب وضعیت تریویوی را به دست می آورد (تلاقی سه رودخانه - گاتیگا؛ یامونا و ساراسواتی).
همانطور که هوا پس از ملاقات، هوای حیاتی به ملودی بدون ضربه تبدیل می شود.
همانطور که الماسی که توسط الماس دیگری سوراخ می شود به گردن بند تبدیل می شود.
یک سنگ با تبدیل شدن به سنگ فیلسوف شاهکار خود را انجام می دهد و
همانطور که پرنده ای که در آسمان متولد می شود، کار پدرش را ترویج می کند.
به همین ترتیب، گوروی که سیک را با خداوند ملاقات میکند، او را در تعادل قرار میدهد.
چقدر بزرگ است ارتعاش او که تمام وسعت جهان را آفریده است!
قلاب وزن او چقدر بزرگ است که تمام خلقت را نگه داشته است!
کرور کائنات خلق کرده است که او در اطراف قدرت گفتار خود پخش کرده است.
هزاران زمین و آسمان او بدون تکیه گاه آویزان بود.
میلیون ها نوع هوا، آب و آتش آفرید.
او بازی هشتاد و چهار لک گونه را خلق کرد.
هیچ پایانی برای موجودات حتی یک گونه مشخص نیست.
او بر پیشانی همگان نوشتهای حک کرده است تا همه در مورد خداوندی که از قلم نیست فکر کنند.
گورو واقعی نام واقعی را (برای شاگردان) خوانده است.
گورموراتی، کلام گورو هدف واقعی برای مراقبه است.
جماعت مقدس چنان پناهگاهی است که حقیقت مکان را زینت می دهد.
در دادگاه عدالت واقعی، دستور خداوند غالب است.
روستای گورمخها حقیقتی است که با کلمه (سباد) سکونت داشته است.
نفس در آنجا از بین می رود و سایه (لذت بخشیدن) فروتنی در آنجا حاصل می شود.
از طریق خرد گورو (گورماتی) حقیقت غیر قابل تحمل به قلب القا می شود.
من فدای کسی هستم که اراده خداوند را دوست دارد.
گورمخ ها اراده آن پروردگار را به عنوان حق می پذیرند و اراده او را دوست دارند.
با تعظیم در مقابل پای گوروی واقعی، آنها احساس خود را از دست می دهند.
به عنوان مرید، گورو را خشنود می کنند و قلب آدامس شاد می شود.
گورمخ خود به خود متوجه پروردگار نامحسوس می شود.
سیک گورو اصلاً طمع ندارد و امرار معاش خود را با زحمت دست خود به دست می آورد.
ادغام آگاهی خود در کلمه او از دستورات خداوند اطاعت می کند.
فراتر از توهمات دنیوی، او در خود واقعی خود می ماند.
به این ترتیب، گورمخ ها که به میوه لذت رسیده اند، خود را به تعادل می رسانند.
گورموخ ها در مورد یک گورو (ناناک) و یک شاگرد (گورو انگاد) به خوبی می دانستند.
با تبدیل شدن به سیک واقعی گورو، این مرید عملاً خود را در دومی ادغام کرد.
گورو و شاگرد واقعی (روح) یکسان بودند و کلام آنها نیز یکی بود.
این شگفتی گذشته و آینده است که آنها (هر دو) حقیقت را دوست داشتند.
آن ها فراتر از همه حساب ها بودند و افتخار فروتنان بودند.
برای آنها شهد و زهر یکی بود و از چرخه هجرت رهایی یافته بودند.
آنها که به عنوان الگوی فضایل خاص ثبت شده اند، به عنوان مفاخر فوق العاده شناخته می شوند.
واقعیت شگفت انگیز این است که سیک گورو گورو شد.
گورمخ ها جام طاقت فرسا عشق را می نوشند که تا لبه پر شده و در حضور همه حضور دارند.
پروردگارا، آنها چیزهای نامحسوس را درک می کنند.
کسی که در همه دلها ساکن است در دل آنها ساکن است.
خزنده عشق آنها پر از میوه شده است که نهال انگور تاک بارور شده است.
صندل شدن، خنکی را برای همه فراهم می کنند.
خنکی آنها مانند خنکای صندل و ماه و کافور است.
با تداعی خورشید (راجس) با ماه (ساتو) گرمای آن را کاهش می دهند.
گرد و غبار پای نیلوفر بر پیشانی خود نهادند
و آفریدگار را عامل اصلی همه اسباب بشناسید.
هنگامی که شعله (علم) در دلشان می درخشد، آهنگ نخورده شروع به زنگ زدن می کند.
قدرت ارتعاش واحد خداوند از همه محدودیت ها فراتر می رود.
شگفتی و قدرت اوانکت وصف ناپذیر است.
با حمایت اوست که میلیون ها رودخانه حامل آب حیات به جریان می افتند.
در خلقت او، گورمخ ها به الماس و یاقوت های گرانبها معروفند
و در گورماتی استوار می مانند و در بارگاه پروردگار با عزت پذیرفته می شوند.
راه گورمخ ها مستقیم و روشن است و حق را بازتاب می دهند.
شاعران بی شماری مایلند راز کلام او را بدانند.
گورمخ ها غبار پای صمغ را مانند امریت پُر کرده اند.
این داستان نیز غیرقابل توصیف است.
من فدای آن خالقی هستم که ارزشش قابل برآورد نیست.
چگونه کسی می تواند بگوید او چند سال دارد؟
چه می توانم بگویم از قدرت های پروردگاری که عزت فروتنان را افزایش می دهد.
هزاران زمین و آسمان به اندازه یک ذره از او نیست.
میلیون ها جهان از دیدن قدرت او شگفت زده می شوند.
او پادشاه پادشاهان است و احکام او آشکار است.
میلیون ها اقیانوس در یک قطره او غرق می شوند.
توضيحات و توضيحات مربوط به او ناقص (و جعلي) است، زيرا داستان او غيرقابل وصف است.
گورمخها خوب میدانند که چگونه به فرمان، حکم پروردگار حرکت کنند.
گورمخ آن جماعت را مقرر کرده است که به اراده پروردگار حرکت می کند.
با رضایت و وفادار شدن به ایمان، سپاسگزار خداوند هستند.
گورمخ ها ورزش شگفت انگیز او را درک می کنند.
آنها بیگناه مانند کودکان رفتار میکنند و خداوند اولیه را ستایش میکنند.
آنها آگاهی خود را در جماعت مقدس و حقیقتی که دوست دارند در هم می آمیزند.
شناسایی کلمه ای که آزاد می شوند و
با از دست دادن احساس خود، درون خود را درک می کنند.
پویایی گورو آشکار و غیرقابل درک است.
آنقدر عمیق و عالی است که نمی توان وسعت آن را شناخت.
همانطور که از هر قطره، نهرهای پر فراز و نشیب زیادی در می آید،
به همین ترتیب شکوه روزافزون گورمخ ها غیرقابل توصیف می شود.
کرانه های دور و نزدیک او را نمی توان شناخت و او را به بی نهایت آراسته است.
آمدن و رفتن پس از ورود به بارگاه پروردگار متوقف می شود، یعنی از اسارت هجرت رهایی می یابد.
گورو واقعی کاملاً بی خیال است اما او قدرت افراد ناتوان است.
خوشا به حال گوروی واقعی که همه او را می بینند که شگفت زده می شوند
جماعت مقدس سراى حق است كه گورمخها به آنجا مى روند.
گورمخ ها نام واقعی بزرگ و قدرتمند (خداوند) را می پرستند.
در آنجا به طرز ماهرانه ای بر شعله باطن (دانش) خود می افزایند.
با دیدن تمام هستی دریافتم که هیچ کدام به عظمت او نمی رسند.
کسی که به پناه جماعت مقدس آمده است دیگر ترس از مرگ ندارد.
حتی گناهان هولناک نیز از بین می رود و انسان از رفتن به جهنم فرار می کند.
همانطور که برنج از پوسته بیرون می آید، به همین ترتیب هر کس به جماعت مقدس می رود آزاد می شود.
در آنجا حقیقت همگن غالب است و باطل بسیار عقب مانده است.
آفرین بر سیک های آدامس که زندگی خود را اصلاح کرده اند.
زندگی درست سیک های گورو این است که گورو را دوست دارند.
گوروموخ ها با هر نفس و هر لقمه ای نام خداوند را به یاد می آورند.
آنها در میان مایا جدا می مانند.
گورمخ ها خود را خادم بندگان می دانند و خدمت فقط رفتار واقعی آنهاست.
با تأمل در کلام، نسبت به امیدها بی طرف می مانند.
گورمخ ها با پرهیز از لجاجت ذهن، در تعادل زندگی می کنند.
منور گورمخ ها، بسیاری از افتادگان را نجات می دهد.
آن گورموخ هایی که گورو واقعی را یافته اند تحسین شده اند.
آنها با تمرین کلام، تمام خانواده خود را آزاد کرده اند.
گورمخ ها اراده خدا را دارند و بر اساس حق کار می کنند.
با دوری از نفس، درهای رهایی را به دست می آورند.
گورمخ ها ذهن را به اصل نوع دوستی درک کرده اند.
مبناى گورمخها حق است و سرانجام در حقيقت غرق مى شوند.
گورمخ ها از افکار عمومی نمی ترسند
و اینگونه آن پروردگار نامحسوس را تجسم می کنند.
با دست زدن به سنگ فیلسوف به شکل گورموک، تمام هشت فلز به طلا تبدیل می شوند، یعنی همه مردم خالص می شوند.
مانند عطر صندل در همه درختان نفوذ می کند، یعنی یکی و همه را مال خود می گیرند.
آنها مانند گنگ هستند که در آن همه رودخانه ها و نهرها به هم می پیوندند و سرشار از سرزندگی می شوند.
گورمخها قوهای مناسمور هستند که هوس های دیگر آنها را آشفته نمی کند.
سیک های گورو پارامهاریساها هستند، قوهای عالی رتبه
پس با معمولی ها قاطی نشوید و بینایی آنها به راحتی در دسترس نیست.
هوس در پناه گورو آرام گرفت، حتی افراد به اصطلاح دست نخورده نیز آبرومند می شوند.
شرکت مقدس، رژیم حقیقت جاودانه را تشکیل می دهد.