یک اوانکار، انرژی اولیه، از طریق فیض واعظ الهی تحقق یافت
Oaiikar با انتشار یک ارتعاش خود (واک، صدا)، در اشکال (کل خلقت) آشکار شده است.
اوانکار که زمین را از آسمان جدا می کند، آسمان را بدون حمایت هیچ ستونی حفظ کرده است.
زمین را در آب و آب را در زمین قرار داد.
آتش به چوب زده شد و با وجود آتش، درختان مملو از میوه های زیبا ایجاد شدند.
هوا، آب و آتش دشمن یکدیگرند، اما او آنها را به همدیگر برمیانگیخت (و جهان را آفرید).
او برهما، ویسنو و ماهسآ را خلق کرد که ویژگیهای عمل (راجاس)، رزق و روزی (ساتو) و حلول (تاماس) را گرامی میدارند.
انجام دهنده شاهکارهای شگفت انگیز، آن خداوند خلقت شگفت انگیز را آفرید.
سیوا و ساکتی یعنی برترین عنصر به صورت آگاهی و پراکرتی، ماده ای که در آن نیروی پویایی وجود داشت به هم پیوستند تا جهان را بیافرینند و خورشید و ماه چراغ های آن شدند.
ستارگان درخشان در شب جلوه لامپ های روشن در هر خانه را می دهند.
در روز با طلوع یک خورشید بزرگ، ستارگان به شکل چراغ پنهان می شوند.
یک ارتعاش او (واک) حاوی میلیون ها رودخانه (حیات) است و عظمت بی همتای او قابل اندازه گیری نیست.
خداوند نگهدار خیرخواه نیز شکل خود را به عنوان اوانکار نشان داده است.
پویایی او نهفته، غیرقابل دسترس و داستان او غیرقابل توصیف است.
اساس صحبت در مورد خداوند صرفاً شنیده ها است (و نه تجربه دست اول).
چهار معدن زندگی، چهار سخنرانی و چهار عصر شامل، خداوند آب، زمین، درختان و کوه ها را آفرید.
خداوند یگانه سه جهان، چهارده کره و جهان های بسیار را آفرید.
برای او آلات موسیقی در هر ده جهت، هفت قاره و نه بخش از جهان نواخته می شود.
از هر منبع مبدأ، بیست و یک لاک مخلوق تولید شده است.
سپس در هر گونه موجودات بیشماری وجود دارد.
سپس اشکال و رنگ های غیرقابل مقایسه در امواج رنگارنگ (حیات) ظاهر می شود.
بدنه هایی که از ارتباط هوا و آب تشکیل شده اند، هر کدام 9 در دارند.
رنگ های سیاه، سفید، قرمز، آبی، زرد و سبز زینت دهنده (آفرینش) هستند.
طعم شگفت انگیزی از اشیاء خوراکی و غیرخوراکی ساخته شده است که از طریق زبان شناخته می شود.
این طعم ها شیرین، تلخ، ترش، شور و بی مزه است.
از ترکیب عطرهای بسیاری، کافور، صندل و زعفران ایجاد شده است.
موارد دیگری مانند گربه مشک، مشک، فوفل، گل، بخور، کافور و غیره نیز مشابه هستند.
بسیاری از اقدامات موسیقی، ارتعاشات و دیالوگ ها هستند، و از طریق چهارده مهارت، ملودی نابسامان به صدا در می آید.
رودخانه هایی وجود دارد که کرورها کشتی در آن تردد می کنند.
اشکال متنوعی از محصولات کشاورزی، داروها، پوشاک و مواد غذایی بر روی زمین ایجاد شده است.
اشکال متنوعی از محصولات کشاورزی، داروها، پوشاک و مواد غذایی بر روی زمین ایجاد شده است.
درختان سایه دار، گل ها، میوه ها، شاخه ها، برگ ها، ریشه ها وجود دارند.
در کوه ها هشت فلز، یاقوت، جواهرات، سنگ فلسفی و جیوه وجود دارد.
در میان هشتاد و چهار گونه حیات، خانواده های پرجمعیت فقط برای جدایی ملاقات می کنند، یعنی به دنیا می آیند و می میرند.
در چرخه هجرت، گله های مخلوقات این جهان - اقیانوس هزاران نفر می آیند و می روند.
فقط از طریق بدن انسان می توان از آن عبور کرد.
اگرچه تولد انسان یک هدیه نادر است، اما این بدن که از خاک ساخته شده است لحظه ای است.
این بدنه که از تخمک و مایع منی ساخته شده است دارای 9 در است.
آن پروردگار این بدن را حتی در آتش جهنمی رحم مادر نجات می دهد.
در دوران بارداری این موجود وارونه در شکم مادر آویزان است و مدیتیشن می کند.
پس از ده ماه FTV متولد می شود که به دلیل آن مراقبه از آن حوضچه آتش آزاد می شود.
درست از زمان تولد او غرق در مایا می شود و اکنون آن پروردگار محافظ توسط او دیده نمی شود.
جیو تاجر دوره گرد از خداوند، بانکدار بزرگ جدا می شود.
از دست دادن جواهر (به صورت نام پروردگار) موجود (در بدو تولد) در تاریکی مطلق مایا و شیفتگی ناله و گریه می کند.
او به خاطر رنج خودش گریه می کند اما تمام خانواده با شادی می خوانند.
دل همه مملو از شادی است و صدای موسیقی طبل در اطراف به گوش می رسد.
خواندن سرودهای شادی خانواده های مادری و پدری فرزند دلبند را رحمت می کنند.
از یک قطره کوچک افزایش یافت و اکنون آن قطره مانند کوه است.
او پس از بزرگ شدن، با غرور حقیقت، رضایت، شفقت، دارما و ارزش های بالاتر را فراموش کرده است.
او زندگی را در میان امیال، خشم، مخالفت ها، حرص و طمع، شیفتگی، خیانت و غرور آغاز کرد.
و به این ترتیب بیچاره در شبکه بزرگ مایا گرفتار شد..
جیو با وجود آگاهی متجسد چنان ناخودآگاه (از هدف خود در زندگی) است که گویی نابینا است اگرچه چشم دارد.
بین دوست و دشمن فرق نمی گذارد؛ و به گفته او ماهیت مادر و جادوگر یکسان است.
او با وجود گوش ناشنوا است و بین جلال و بدنامی یا عشق و خیانت فرق نمی گذارد.
با وجود زبان لال است و زهر مخلوط در شیر می نوشد.
با در نظر گرفتن سم و شهد یکسان آنها را می نوشد
و به خاطر جهلش از مرگ و زندگی، امیدها و آرزوها، به هیچ جا پناه نمی برد.
آرزوهای خود را به سوی مار و آتش دراز می کند و گرفتن آنها بین گودال و تپه فرق نمی گذارد.
کودک (مرد) اگرچه پا دارد، لنگ است و نمی تواند روی پاهای خود بایستد.
گلدسته امیدها و آرزوها را در آغوش دیگران می رقصد.
نه تکنیک بلد است و نه تدبیر، و با بی احتیاطی نسبت به بدن، تناسب اندام و سلامت را حفظ نمی کند.
او که کنترلی بر اندامهای دفع ادرار و مدفوع خود ندارد از بیماری و رنج گریه می کند.
او اولین غذا (به نام خداوند) را با خوشحالی نمی خورد و با لجاجت به گرفتن مار (به شکل شهوت و هوس) ادامه می دهد.
هرگز در محاسن و معایب فکر نمی کند و خیرخواه نمی شود، همیشه به تمایلات شیطانی می نگرد.
برای چنین شخصی (احمق)، سلاح و زره یکسان است.
ملاقات و جفت گیری مادر و پدر، مادر را باردار می کند که امیدوار شدن فرزند را در شکم خود نگه می دارد.
او بدون هیچ مانعی از خوردنی ها و غیرخوراکی ها لذت می برد و با گام های سنجیده روی زمین با دقت حرکت می کند.
او پسر عزیزش را پس از تحمل درد ده ماه در شکمش به دنیا می آورد.
پس از زایمان، مادر کودک را تغذیه می کند و خود در خوردن و آشامیدن معتدل می ماند.
پس از صرف اولین غذا و شیر، با عشق عمیق به او خیره می شود.
او به غذا، لباس، تناسب اندام، نامزدی، تحصیل و غیره فکر می کند.
با انداختن مشتی سکه روی سر او و حمام مناسب او را برای آموزش نزد کارشناس می فرستد.
به این ترتیب او بدهی (مادر بودن) را پاک می کند.
والدین خوشحال هستند که مراسم نامزدی پسرشان جشن گرفته شده است.
مادر بسیار خوشحال می شود و آهنگ های شادی می خواند.
با خواندن مداحی داماد، و دعا برای رفاه این زوج، از ازدواج پسرش بسیار خوشحال است.
برای رفاه و هماهنگی عروس و داماد، مادر نذر نذری می دهد (در پیشگاه خدایان).
حالا عروس شروع به بدگویی به پسر می کند و او را ترغیب می کند که از والدین جدا شود و در نتیجه مادرشوهر غمگین می شود.
پسر با فراموش کردن کم لطفی ها (مادر) بی وفا می شود و خود را با پدر و مادرش درگیر می کند.
کمتر پسر مطیعی مانند سروان اساطیری است که بیشتر مطیع والدین نابینا باشد.
زن افسونگر با جذابیت های خود شوهر را به او محبت کرد.
پدر و مادری را که او را به دنیا آورده بودند و ازدواج کرده بودند، فراموش کرد.
با نذرهای نذری و در نظر گرفتن فال نیک و بد و آمیختگی های فرخنده، ازدواج او توسط آنان ترتیب داده شده بود.
پدر و مادر با دیدن جلسات پسر و عروس احساس خوشحالی کردند.
سپس عروس به طور مداوم به شوهر توصیه کرد که پدر و مادرش را ترک کند و به این دلیل که آنها ظالم بوده اند.
پسر به همراه همسرش با فراموش کردن محبت های پدر و مادر از آنها جدا شد.
اکنون روش دنیا به شدت غیراخلاقی شده است.
با چشم پوشی از والدین، شنونده وداها نمی تواند راز آنها را درک کند.
با انکار والدین، مراقبه در جنگل شبیه سرگردانی در مکان های متروک است.
خدمت و عبادت خدایان و الهه ها اگر از والدین خود چشم پوشی کرده باشد بی فایده است.
بدون خدمت به والدین، غسل در شصت و هشت زیارتگاه چیزی جز چرخیدن در گرداب نیست.
کسی که پدر و مادرش را ترک کرده است، صدقه میدهد، فاسد و جاهل است.
کسی که پدر و مادر را تکذیب کند روزه می گیرد، در چرخه ولادت و مرگ سرگردان می شود.
آن مرد (در واقع) ماهیت گورو و خدا را درک نکرده است.
در طبیعت آن خالق دیده می شود اما جیو او را فراموش کرده است.
به هرکس جسم و هوای حیاتی و گوشت و نفس عطا کرده است و همه را آفریده است.
به عنوان هدایا، چشم ها، دهان، بینی، گوش ها، دست ها و پاها از جانب او داده شده است.
انسان شکل و رنگ را از طریق چشم می بیند و از طریق دهان و گوش به ترتیب سخن می گوید و به کلام گوش می دهد.
با بوییدن از طریق بینی و کار با دست، به آرامی روی پاهایش می لغزد.
موها، دندان ها، ناخن ها، تریکوم ها، نفس و غذا را با دقت نگه می دارد. جیو، تو که با ذوق و طمع کنترل میشوی، همیشه به یاد اربابان دنیا باش.
آن پروردگار را نیز فقط یک صدم آن را به خاطر بسپارید.
نمک ارادت را در آرد زندگی بریزید و آن را طعم دار کنید.
هیچ کس محل سکونت خواب و گرسنگی را در بدن نمی داند.
بگذار کسی بگوید خنده، گریه، آواز خواندن، عطسه، خروش و سرفه در بدن کجاست.
بیکاری، خمیازه کشیدن، سکسکه، خارش، دراز کشیدن، آه کشیدن، دست زدن و کف زدن از کجاست؟
امید، آرزو، شادی، غم، چشم پوشی، لذت، رنج، لذت و غیره عواطف نابود نشدنی هستند.
میلیون ها فکر و نگرانی در ساعات بیداری وجود دارد
و در حالی که فرد در خواب و رویا است، عمیقاً در ذهن ریشه می گیرد.
انسان هر چه شهرت و بدنامی در حالت هوشیاری به دست آورده، در خواب نیز غر میزند.
انسان تحت کنترل امیال، به شدت به اشتیاق و اشتیاق ادامه می دهد.
افرادی که با سادوها و افراد شرور همراهی می کنند به ترتیب بر اساس حکمت گورو، گورمات و بدخواه عمل می کنند.
انسان بر اساس سه حالت زندگی (کودکی، جوانی، پیری) عمل می کند که منوط به صفیجوگ، ملاقات و ویجوگ، جدایی است.
هزاران عادت بد فراموش نمی شوند، اما موجود، RV از فراموش کردن خداوند احساس خوشحالی می کند.
از بودن با زن و مال و تهمت دیگران لذت می برد.
از یاد نام پروردگار و صدقه و وضو چشم پوشی کرده و برای شنیدن سخنان و کرتان و مداحی های پروردگار به جماعت مقدس نمی رود.
او مانند آن سگی است که هر چند در موقعیت بالایی قرار دارد، اما برای لیسیدن کارخانه های آرد می دود.
انسان شرور هرگز قدر ارزش های زندگی را نمی داند.
یک گیاه در جهان از ریشه، برگ، گل و میوه نگهداری می کند.
همان آتش در اشیاء رنگارنگ ساکن است.
رایحه همان رایحه ای است که در مواد با رنگ ها و اشکال مختلف در آنجا باقی می ماند.
آتش از درون بامبوها بیرون میآید و کل پوشش گیاهی را به خاکستر تبدیل میکند.
به گاوهایی با رنگ های مختلف نام های مختلفی داده می شود. شیرفروش همه آنها را می چراند، اما هر گاوی که به نام او گوش می دهد به سمت تماس گیرنده حرکت می کند.
رنگ شیر هر گاو یکسان (سفید) است.
عیبی در قیمه و ابریشم دیده نمی شود. فقط انسانیت واقعی باید شناسایی شود.
0 مرد، یاد هنرمند این آفرینش هنری!
زمین در آب و عطر در گلها ساکن است.
دانه کنجد تجزیه شده با عصاره گل ها مخلوط می شود و به عنوان رایحه معطر تقدیس می شود.
ذهن کور حتی پس از مشاهده از طریق چشمان فیزیکی، مانند موجودی که در تاریکی زندگی می کند، رفتار می کند. انسان از نظر روحی نابینا است هر چند از نظر جسمی بیند.
در تمام شش فصل و دوازده ماه، همان خورشید عمل می کند، اما جغد آن را نمی بیند.
یاد و مراقبه فرزندان فلوریکان و لاک پشت را می پروراند و خداوند به کرم سنگ ها نیز روزی می دهد.
در آن صورت هم مخلوق (انسان) آن خالق را به یاد نمی آورد.
هیچ چیز با خفاش و جغد در روشنایی روز دیده نمی شود.
آنها فقط در شب تاریک می بینند. سکوت می کنند، اما وقتی می گویند صدایشان بد است.
منمخ ها نیز شب و روز کور می مانند و بی هوش به کارکردن فتنه می پردازند.
آنها معایب را انتخاب می کنند و شایستگی ها را کنار می گذارند. آنها الماس را رد می کنند و رشته سنگ ها را آماده می کنند.
به این نابینایان sujOns می گویند، دانشمند و باهوش. سرخورده از غرور مال خود ناله می کنند و می گریند.
غرق در شهوت، خشم و دشمنی، چهار گوشه ملحفه ی لکه دار خود را می شویند.
آنها هرگز از حمل بار گناهان سنگلاخ خود رهایی نمی یابند.
گیاه آک در مناطق شنی می روید و در هنگام بارندگی روی صورتش می ریزد.
هنگام کندن برگش شیر از آن بیرون می ریزد، اما وقتی نوشیده می شود سم است.
غلاف میوه بی مصرف akk است که فقط ملخ ها آن را دوست دارند.
سم با akk-milk رقیق می شود و (گاهی) فردی که سانکه گزیده می شود از سم آن شفا می یابد.
وقتی یک بز همان akk را می چرید، شیر آشامیدنی شهد مانند می دهد.
شیری که به مار داده می شود، فوراً به شکل سم توسط مار خارج می شود.
بدکار بدی را در مقابل نیکی که به او می شود برمی گرداند.
قصاب بز را ذبح می کند و گوشت های آن را نمک زده و به سیخ می کشند.
بز با خنده در حال کشته شدن می گوید من فقط برای چرای برگ گیاه اکک به این وضعیت رسیده ام.
امّا عذاب كسانى كه با چاقو گلو مىبرند، گوشت (حيوان) مىخورند، چه مىشود.
مزه انحرافی زبان برای دندان ها مضر است و به دهان آسیب می رساند.
بهره مند از مال و بدن و تهمت دیگران تبدیل به آمفیسبائنای زهرآلود می شود.
این مار توسط مانترای گورو کنترل می شود، اما مانموخ، بدون گورو، هرگز به شکوه چنین مانترای گوش نمی دهد.
در حالی که جلوتر می رود، هرگز گودال را در مقابل خود نمی بیند.
دختر بدجنس خودش به خانه پدرشوهرش نمی رود بلکه به دیگران یاد می دهد که چگونه در خانه شوهرش رفتار کنند.
چراغ می تواند خانه را روشن کند اما نمی تواند تاریکی زیر خود را از بین ببرد.
مردی که با چراغ در دست راه میرود، میلنگد، زیرا شعله آن خیره شده است.
کسی که سعی می کند انعکاس دستبند خود را در آواست ببیند.
آینه ای که روی انگشت شست همان دست بسته می شود به سختی می تواند آن را ببیند یا به دیگران نشان دهد.
حال اگر در یک دست آینه و با دست دیگر چراغ را بگیرد، در گودالی تلو تلو خوران میخورد.
دو دلی یک خطر شیطانی است که در نهایت باعث شکست می شود.
یک غیر شناگر سرسخت حتی در مخزن شهد غرق می شود و می میرد.
با دست زدن به سنگ فلسفی، سنگ دیگری به طلا تبدیل نمی شود و نمی توان آن را به زینت تراشید.
مار سم خود را نمی ریزد اگرچه ممکن است در تمام هشت ساعت (روز و شب) با چوب صندل در هم تنیده بماند.
با وجود زندگی، در دریا، حلزون خالی و پوک می ماند و به شدت گریه می کند (وقتی دمیده می شود).
جغد چیزی نمی بیند در حالی که هیچ چیز در آفتاب پنهان نیست.
منمخ، ذهن مدار، بسیار ناسپاس است و همیشه دوست دارد از حس دیگری بودن لذت ببرد.
او هرگز آن پروردگار خالق را در دل خود گرامی نمی دارد.
مادر باردار احساس می کند که از او پسری شایسته به دنیا خواهد آمد.
دختر بهتر از پسر نالایق است، لااقل خانه دیگری برپا می کرد و برنمی گشت (مادرش را به دردسر انداخت).
از دختر شریر، مار ماده ای بهتر است که در بدو تولد فرزندش را بخورد (تا مارهای بیشتری برای آسیب رساندن به دیگران نباشند).
از مار ماده جادوگری بهتر است که بعد از خوردن پسر خائن خود احساس سیری کند.
حتی یک مار، گزنده برهمن ها و گاوها، که به مانترای گورو گوش می دهد، بی سر و صدا در یک سبد می نشست.
اما هیچکدام (از لحاظ شرارت) با یک مرد بیگورو در کل جهان که توسط خالق آفریده شده قابل مقایسه نیست.
او هرگز به پناه پدر و مادرش یا گورو نمی آید.
کسی که در پناه خداوند خداوند نمی آید حتی با میلیون ها نفر بدون گورو قابل مقایسه نیست.
حتی مردم گورو از دیدن مردی که از گوروش بد می گوید خجالت می کشند.
رویارویی با شیر بهتر از ملاقات با آن مرد مرتد است.
برخورد با فردی که از گورو واقعی روی گردان می شود دعوت به فاجعه است.
کشتن چنین شخصی عمل صالحی است. اگر نمی توان این کار را انجام داد، باید خود را دور کرد.
شخص ناسپاس به ارباب خود خیانت می کند و برهمن ها و گاوها را خائنانه می کشد.
چنین مرتد نیست. از نظر ارزش برابر با یک تریکوم است.
پس از گذشت چندین سال نوبت به فرض گرفتن بدن انسان می رسد.
به دنیا آمدن در خانواده ای از افراد راستگو و باهوش نعمتی نادر است.
تقریباً نادر است که سالم باشید و والدین نیکوکار و خوش شانسی داشته باشید که بتوانند از سلامت کودک مراقبت کنند.
همچنین جماعت مقدس و عبادت محبت آمیز، میوه لذت گورنوخس، نادر است.
اما جیو که در شبکه پنج گرایش شیطانی گرفتار شده است مجازات سنگین یاما، خدای مرگ را تحمل می کند.
حالت جیو مانند خرگوش صید شده در جمعیت می شود. تاس که در دست دیگری باشد، کل بازی به سمت بالا می رود.
گرز یاما روی سر جیویی می افتد که در دوگانگی قمار می کند.
چنین موجودی که در چرخه هجرت گرفتار شده است، در اقیانوس جهانی رنج رسوایی می کشد.
او مانند یک قمارباز می بازد و زندگی گرانبهای خود را هدر می دهد.
این دنیا بازی تاس های مستطیلی است و موجودات در حال حرکت به داخل و خارج از اقیانوس جهانی هستند.
گورموک ها به انجمن مردان مقدس می پیوندند و از آنجا گورو کامل (خدا) آنها را به عرض می رساند.
کسی که خود را وقف گورو کند، مقبول می شود و گورو پنج گرایش شیطانی او را از بین می برد.
گورمخ در آرامش روحی باقی می ماند و هرگز به کسی بد نمی اندیشد.
با هماهنگ کردن هوشیاری با کلمه، گورموک ها هوشیارانه با پاهای محکم در مسیر گورو حرکت می کنند.
آن سیکها که نزد خداوند گورو عزیز هستند، مطابق با اخلاق، متون مقدس مذهبی و حکمت گورو رفتار میکنند.
از طریق ابزار گورو، آنها در خود خود تثبیت می شوند.
بامبو معطر نمی شود اما با شستن پای صمغ این امر نیز ممکن می شود.
شیشه طلا نمی شود اما با تاثیر سنگ فیلسوف به شکل گورو، شیشه نیز به طلا تبدیل می شود.
درخت پنبه ابریشم قرار است بی ثمر باشد اما آن نیز (به لطف گورو) بارور می شود و انواع میوه ها را می دهد.
اما منموکهایی مانند کلاغ هرگز از سیاه به سفید تبدیل نمیشوند حتی اگر موهای سیاهشان سفید شود، یعنی حتی در سنین پیری از طبیعت خارج نمیشوند.
اما (به لطف صمغ) کلاغ به قو تبدیل می شود و مرواریدهای گرانبها را برای خوردن برمی دارد.
جماعت مقدس که جانوران و ارواح را به خدایان تبدیل می کند، باعث می شود که کلام گورو را درک کنند.
آن شرورانی که غرق در حس دوگانگی هستند، شکوه گورو را نشناختند.
اگر رهبر نابینا باشد، همراهان او ناگزیرند که دارایی هایشان را به سرقت ببرند.
ناسپاسی مثل من نه هست و نه وجود خواهد داشت.
هیچ کس با وسایل بد و شریر مانند من زندگی نمی کند.
هیچ تهمت زنی مثل من نیست که سنگ سنگین تهمت گورو را بر سرش حمل کنم.
هیچ کس مثل من مرتد وحشی نیست که از گورو روی برگردانم.
هیچ کس مثل من بدی نیست که با افرادی که دشمنی ندارند دشمنی کند.
هیچ خیانتکاری به اندازه من نیست که خلسه اش مثل جرثقیل است که ماهی برای غذا برمی دارد.
بدن من، غافل از نام پروردگار، چیزهای غیرخوراکی می خورد و لایه گناهان سنگی از روی آن برداشته نمی شود.
هیچ حرومزاده ای مثل من نیست که انکار حکمت گورو وابستگی عمیقی به شرارت ندارد.
اگرچه نام من شاگرد است، اما هرگز به کلام (گورو) فکر نکرده ام.
با دیدن چهره مرتدی مثل من، مرتدها مرتدهای ریشه دارتر می شوند.
بدترین گناهان تبدیل به آرمان های محبوب من شده اند.
من آنها را مرتد دانستم (اگر چه از آنها بدترم).
حکایت گناهان من را حتی کاتبان یاما هم نمی توانند بنویسند زیرا پرونده گناهان من هفت دریا را پر می کند.
داستانهای من بیشتر از این چند برابر میشد که هر کدام دوبرابر شرمآور است.
آنقدر زیاد از دیگران تقلید کرده ام که همه ی هوسبازها از من شرمنده می شوند.
هیچکس در کل خلقت بدتر از من نیست.
ماجانا با دیدن سگ خانه لیلد مجذوب شد.
او به پای سگی افتاد که دید مردم به شدت می خندند.
از میان بردهای (مسلمان) یک نفر شاگرد بایه (نناک) شد.
اصحابش او را سگباز میخواندند، حتی در میان سگها، حقیر.
سیخهای گورو که خواستگار کلمه (برهم) بودند، به آن به اصطلاح سگ سگ علاقه داشتند.
گاز گرفتن و لیسیدن طبیعت سگ هاست اما هیچ شیفتگی، خیانت و نفرینی ندارند.
گورمخها برای جماعت مقدس قربانی میشوند، زیرا حتی برای افراد شرور و بدخواه نیز خیرخواه است.
جماعت مقدس به دلیل شهرت خود به عنوان اعیان کننده سقوط کنندگان شناخته شده است.