من لبریز از گناهان و بدی ها هستم. من اصلاً شایستگی و فضیلتی ندارم. من شهد آمبروسیال را رها کردم و به جای آن زهر نوشیدم.
من به مایا وابسته ام و در فریفتگی شک و تردید. من عاشق فرزندان و همسرم شده ام.
من شنیده ام که والاترین راه، سنگت، جماعت گورو است. با پیوستن به آن، ترس از مرگ از بین می رود.
کیرات شاعر این یک دعا را می کند: ای گورو رام داس، مرا نجات بده! مرا به پناهگاهت ببر! ||4||58||
ستایش گورو رامداس جی