"چرا خانه خود را ترک کردی و تبدیل به یک اوداسی سرگردان شدی؟
چرا این لباس های مذهبی را برگزیده اید؟
چه کالایی را معامله می کنید؟
چگونه دیگران را با خود حمل می کنی؟» ||17||
من یک اوداسی سرگردان شدم و در جستجوی گورمخها بودم.
من این جامه ها را به دنبال رؤیای مبارک دارشان خداوند برگزیده ام.
من در کالای حقیقت معامله می کنم.
ای نانک، من به عنوان گورمخ، دیگران را به عرض می برم. ||18||
عواطف رامكلي مانند عواطف معلم عاقل است كه شاگرد خود را تنبيه مي كند. دانش آموز از درد یادگیری آگاه است، اما همچنان از این واقعیت آگاه است که در نهایت برای بهترین است. به این ترتیب رامکلی تغییر را از همه چیزهایی که با آن آشنا هستیم به چیزی که مطمئن هستیم بهتر خواهد شد منتقل می کند.